
بيا كه بىتو نه سحر را لطافتى است و نه صبح را صداقتى؛ كه سحر به شبنم لطف تو بيدار مىشود و صبح به سلام تو از جا بر مىخيزد.
بيا كه بىتو آينهها، زنگار غربت گرفتهاند و قطار آشنايىها، فرياد غريبى مىكشد، هيچ كس حريم اطلسىها را پاس نمىدارد و بر داغ لالهها مرهم نمىگذارد. بيا كه بىتو قنوت شاخهها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد.
ای مهر بیکران بيا كه بىتو كدام دست مهر، سرشك غم از ديدگان يتيمان بر مىگيرد؟ و كجاست آغوش مهربانى كه دلهاى زخمى را به ضيافت ابريشمى بخواند.
بيا كه بىتو آسمان دلم اسير تيرگى هاست و هرگز ستاره اميد در برج اقبال، رحل خوش بختى نمىافكند.
اى آبِ آب، رودخانهها عطش ديدار تو را دارند و در بستر انتظار به سوى درياى ظهور تو شتاباناند.
قامتى به استوارى كوه، دلى به بىكرانگى دريا، طراوتى به لطافت سبزينهها، سينهاى به فراخى آسمانها و صميميتى به گرمى خورشيد بايد تا تو را خواند و كاروان دلها را به منزلگاه اميد كشاند. اين همه را كه اندكى بيش نيست، از دل شكستهترين منتظران تاريخ دريغ مدار، كه ظهور تو اجابت دعای ماست.

بهترین سلامهای عاشقانه را ضرب در تمام یاسهای صد بهار عشق می کنم و به زیباترین بهانه دلتنگی ، از جنس انتظار می آمیزم و نثار چشم های روشنت می کنم .
ای سپیده دم ، ای طلوع منتظر ! سلام من ، سلام دل ، سلام چشم های مانده پشت در ، سلام بیت بیت شعرهایم ، سلام قطره قطره اشکهایم تقدیم تو باد !
هر زمان که پشت پلک های خیس انتظار ، دلم هوای تو را کرد و مثل عصر جمعه ها گرفت ، برای تو ای شکوه جمعه ها ، خطی از دلم روانه می کنم . می نگارم از ته دلم ، دل نوشته ای به وسعت بهار تا میان قلب هایمان پلی شود و من برای چشم تو راز گریه های نیمه شب ، چشم انتظاری غروب جمعه ها ، شِکوه های عاشقانه را با تمام بغض های وانگشته ام درد دل کنم . از خودم ، از هوای کوچه های بی عبور و ساکت دلم ، چشم های مانده پشت قاب های پنجره ، از عبور جمعه های دلواپسی ، از تمام لحظه های بی کسی ، با زبان واژه های درد با تو شِکوه سر کنم .
مرا که می شناسی ای دل صبور حادثه ، یک غریبه از میان پابرهنگان سرزمین خسته ، خسته از جفایم ، از کویر زخمی که در عطش عدل تو می سوزد ، از هوایی که در آن دیری است باران نباریده است جز زلال اشکهای کودکان ، پشت یک وداع آتشین ، مرا خوب می شناسی ، به دعوت دل تو عاشقت شدم ، مگر بدون اجازه ی تو می شود عاشق شد ؟
مولای من ! جمعه ها از پی هم می آیند ولی تو نیامدی .
مولای من کجایی و شهر صفا کجاست ؟ عجیب پس کوچه های غربت دلگیر است .
ای گل نرگس ! هر شب که در صفای محراب عشق به معراج می روی ، دعا کن که از سفر برگردی و چشمان عاشقمان را به اشک شوق تر کنی . دعا کن که از سفر برگردی .
راستی مهربان من ! نامه ام را با کدامین نشانه و به کدامین نشانی روانه کنم و به دست کدامین قاصد بسپارم .
نمی دانم چرا گفته اند که دل نوشته ی سبزم را به امواج آب ها بسپارم ؟ شاید تمام آب ها و آبی ها در جستجوی چشمه چشمان تواند و تو را خواهند یافت و نامه ام را به قلب نازنین تو خواهند سپرد . پس من نامه ام را به جاری اشک هایم می سپارم و روی قطره هایش می نویسم :
برسد به دست یارم !
لحظه شمار دیدار تو ، عاشق بی قرار تو
|
|
|
« بخشهای اصلی ویژه نامه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها » |
| |
| |
هنوز مانده اين دلم مات وفاى فاطمه
هنوز شيعه باصفاست از آن صفاى فاطمه
هنوز كعبه دلم فقط حريم او بود
كه آرزويم اين شده روم سراى فاطمه
هنوز اگر كه زندهام ز يُمن نام او باد
دلم صفا گرفته از حال و هواى فاطمه
هنوز من نگشتهام محرم غصههاى او
خدا كند دگر شوم من آشناى فاطمه
هنوز پشت خانهاش نشستهام به انتظار
كه آفريده حق مرا شوم گداى فاطمه
هنوز ناله مىزند براى شيعيان خود
خجل منم نكردهام كار براى فاطمه
هنوز كس به مثل او نماز شب نخوانده است
فقط نماز او بود فخر خداى فاطمه
هنوز دخترى رود كنار قبر جد خود
به ناله مىكند دعا بهر شفاى فاطمه
هنوز منع گريه از يتيم مصطفى كنند
هنوز مىرسد به گوش آه و نواى فاطمه
هنوز ناله مىزند ميان كوچه يا على
على على على بود ذكر و دعاى فاطمه
هنوز دست مادرى به دست كودكش بود
جان على به لب شد از صداى پاى فاطمه
هنوز همره على برد راين و آن رود
كه كيست مرد راه حق شود فداى فاطمه
هنوز خون پهلويش به صحن خانه مىچكد
ظهور منتقم بود فقط دواى فاطمه(س)

- خرمشهر سرزمین خرمی است که سرچشمه طراوت همیشگی اش، سرخی شبنم گونه قطرات خون است.
- خرمشهر سرزمین صبوری است که سنگفرش خیابانهایش به سرخی خون سرو قامتان دلیر میهن رنگین شده است.
- خرمشهر دروازه عبور سفیران عابدی است که با قطرات خون، وضوی عشق ساختند و به ملکوت پیوستند.
- خرمشهر مقر شاهدان شاهدی است که گواهشان ذکر یا حسین علیه السلام بود و حضور جاویدانشان تجلی کربلایی دیگر.
- خرمشهر سرزمینی به وسعت آسمان است که سینه های سوخته ای را در آغوش گرم و سوزان خویش گرفته است که هر کدامشان در جوار قرب الهی مأوی گرفته اند.
- خرمشهر، سرزمین « محمد جهان آرا » است و « جهان آرا »، سردار فاتح کربلای ایران.
- خرمشهر، سرزمین دروازه های آسمانی است که از بیکرانه افق به سمت و سوی زمین گشوده شد و امواج گلوله و آتش خمپاره، مردان مرد را با خود به بیکران ابدیت روانه کرد.
- خرمشهر سرزمینی است که هر کوچه اش، همچون شقایقی داغدار، قصه داغی بر سینه دارد؛ قصه شرحه شرحه فراق، قصه مظلومیت، قصه تجاوز و قصه ...
- خرمشهر، معبر آسمانی مردان خداست؛ مردانی که در آرزوی همراهی قافله کربلائیان، آرام و قرار نداشتند.
- خرمشهر مقر شیردلانی است که جنگاور عرصه جهاد بودند و لبیک گوی ندای لبیک.
- سلام و درودت باد، خرمشهر! آزادیت مبارک و آزادگیت جاویدان باد!
نوای خرمشهر:
ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته خون یارانت پر ثمر گشته - سینهزنی قدیمی این شعر
اين پيروزي خجسته باد اين پيروزي (به مناسبت آزادسازي خرمشهر) -:- گلريز
ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته، خون یارانت پر ثمر گشته -:- (غریبانه2) کویتی پور