تبليغاتX
/ Designer:sobhan nemat pour / heyatmohebban.blogfa.com --> <-هیات محبان اهل بیت (ع)شهرستان رشت->



نگاهی به مناطق عملیاتی جنوب

 

 

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !

آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .

قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم .

وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم .

هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

 

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...

 منبع: وبلاگ انصار الشهدا

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

آشنایی با یادمان‌های راهیان نور
1- یادمان شلمچه

منطقه مرزی شلمچه در منتهی‌الیه غرب خرمشهر واقع شده است و نزدیک‌ترین نقطه مرزی به بصره می‌باشد. شلمچه یکی از محورهای هجوم  دشمن در 21/6/59 به شلمچهخرمشهر بود. در عملیات بیت‌المقدس اگر چه خرمشهر آزاد شد ولی با توجه به اهمیت نظام شلمچه، دشمن به سختی از آن دفاع کرد و آن را در اشغال خود نگه داشت و پس از آن، موانع، استحکامات و رده‌های دفاعی متعددی در این منطقه ایجاد کرد.رزمندگان اسلام با اجرای عملیات کربلای 5 در دی‌ ماه 1365، این مواضع را در هم شکستند و شلمچه را آزاد  کردند که به پاس رشادت و شهادت رزمندگان اسلام بنای یادبودی در این منطقه ایجاد شده است. هر چند در پایان جنگ بار دیگر این منطقه را دشمن تصرف کرد اما این شهدا و ایثارگران بودند که سرزمین شلمچه را باز ستادند، تا جای قدم‌های علی‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام  در هنگام ورود به ایران همچنان زیارتگاه باشد.

2- یادمان طلائیه

طلائیه

حدود 45 کیلومتری جاده اهواز- خرمشهر سه راهی طلائیه قرار گرفته است یک جاده فرعی به سمت غرب و تا نزدیکی مزر ایران و عراق شما را به پاشگاه طلاییه می‌رساند که این نقطه تا شعاع چند کیلومتری منطقه طلاییه نامیده می شود. طلاییه یکی از محورهای مهم عملیاتی خیبر و بدر بوده است که بعد از دفاع مقدس مقری برای جستجوی پیکر مطهر شهدا در این منطقه دایر شد، در یکی از این حسینیه ابوالفضل(ع) بنا شده که به عنوان یادمان شهدای این منطقه اکنون میزبان زایران کربلای طلاییه می‌باشد.

 

دهلاویه
3- یادمان دهلاویه

روستایی در غرب سوسنگرد که در جریان هجوم دشمن، پس از 10روز دفاع سرسختانه در تاریخ 24/7/59 اشغال شد. در طی عملیات‌های رزمندگان، ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی شهید مصطفی چمران تلاش‌هایی برای آزادی مناطق اشغال شده انجام دادند و سرانجام در تاریخ 27/6/60 در عملیاتی به نام آیت‌الله مدنی (اولین شهید محراب در تبریز) دهلاویه آزاد شد.

در نزدیکی این روستا یادمانی واقع شده که محل شهادت دکتر چمران (وزیر دفاع و نماینده مجلس) به همراه تنی چند از همرزمانش می‌باشد. هر چند زیارت قبور خواهران معصومی که به صورت جمعی مدفون این سرزمین شدند نیز خالی از لطف نیست.

 

4- یادمان هویزه

هویزه

شهر هویزه در 10 کیلومتری جنوب غربی سوسنگرد، مرکز یکی از بخش‌های دشت آزادگان است. دشمن در آغاز جنگ با اشغال شمال و شرق هویزه، عملا آن را محاصره کرد. در عملیات هویزه در 15/10/59 رزمندگان از این منطقه نفوذ کردند و به محل استقرار دشمن در جنوب کرخه هجوم بردند و 800 نیروی عراقی را اسیر کردند که این تعداد تا آن روز جنگ، بی‌سابقه بود.

اما با شروع پاتک‌های دشمن، نیروهای خط مقدم عملیات که گروهی از پاسداران هویزه، حمیدیه و اهواز و گروهی از داشجویان پیرو خط امام بودند در محاصره قرار گرفتند و تعدادی از آنان از جمله سید حسین علم‌الهدی فرمانده سپاه هویزه به شهادت رسیدند.

در طی عملیات بیت‌المقدس در اردیبهشت 1361 منطقه هویزه با رمز یا علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام آزاد شد و پیکر عزیز این شهدا در مکانی که امروز به عنوان یادمان شهدای هویزه میزبان زایرین می‌باشد کشف شد.

5- یادمان فتح‌المبین

در اولین روزها‌ی جنگ، دشمن تا پشت رودخانه کرخه جلو آمد و در حاشیه کرخه که مشرف به شهر شوش و جاده‌ اندیمشک اهواز بود مستقر شد. حضور رزمندگان اسلام در این جبهه، با شکل‌گیری خط دفاعی و اجرای عملیاتی تحت عنوان امام مهدی علیه‌السلام در سال 1360، مقدمه اجرای عملیات فتح‌المبین شد. در جریان این عملیات تعدادی از نیروهای اسلام که قصد رخنه به سنگرهای دشمن در شیارهای المهدی، شیخی و شلیکا را داشتند با سنگرهای کمین دشمن درگیر شدند که منجر به شهادت تعدادی از رزمندگان شد. مزار شهدای گمنام عملیات فتح‌المبین و سنگرها و شیارهای به جای مانده آن زمان بیانگر حماسه‌ای است که شیرمردان الهی در آن جا خلق کردند.

فکه
6- فکه

این منطقه در شمال غرب استان خوزستان قرار گرفته است. فکه از شمال به منطقه چنانه، از غرب به خط مرزی و از جنوب به تنگه چزابه و بستان محدود می‌شود.

منطقه فکه رملی و سرزمین شن‌های روان است. دشمن بعد از اشغال منطقه در آن، 16 رده موانع در مقابل رزمندگان اسلام ایجاد کرده بود. در عملیات و الفجر مقدماتی رزمندگان پس از نبردی سخت در محاصره دشمن افتادند و عده‌ای از نیروها نیز مجبور به عقب‌نشینی شدند. این منطقه مزین به خون شهدای عملیات‌های والفجر مقدماتی، والفجر یک و سرداران شهید همچون حسن باقری، مجید بقایی و سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی و همچنین شهدای بزرگوار تفحص می‌باشد.

 

چزابه
7-  تنگه چزابه

تنگه مهم چزابه در شمال غربی شهرستان و در مسیر جاده‌ای که از مرز به طرف بستان کشیده شده بین تپه‌های رملی و هورالهویزه قرار دارد. دو جاده نظامی در دو سوی آن قرار دارد، جاده‌ای در خاک ایران که چزابه را به فکه متصل می‌کند و جاده دیگری که به شهر العماره عراق  متصل می‌شود، دهانه این تنگه 5/1 کیلومتر می‌باشد و لذا از جنبه نظامی بسیار مهم و استراتژیک است. تنگه چزابه یکی از 5 معبر اصلی هجوم ارتش عراق در ابتدای جنگ به خوزستان بود که در عملیات طریق القدس با رمز مقدس یا حسین بن علی علیه‌السلام  در آذر ماه 1361 آزاد شد.

 

8اروند کنار- اروندکنار

یکی از بخش‌های شبه جزیره آبادان است که در 48 کیلومتری جنوب شرق آبادان و در انتهای جاده آبادان اروندکنار واقع شده است. این منطقه شاهد یکی از موفق‌ترین و بزرگترین نبردهای دوران دفاع مقدس می‌باشد.

در عملیات والفجر 8 غواصان خط‌شکن شبانه از اروندرود گذشته، خط دشمن را شکسته و موفق به آزاد سازی منطقه فاو شدند این عملیات ضربه مهلکی بر ارتش بعث عراق وارد کرد.

 

9- پاسگاه زید

وقتی در جاده اهواز خرمشهر از ایستگاه حسینیه به سمت غرب (جاده شهید کاظمی) برویم پس از طی مسافتی به مزار تعدادی از شهدای گمنام عملیات رمضان می‌رسیم، منطقه زید و ایستگاه حسینیه از محورهای مهم هجوم دشمن به خوزستان بود که عراق از این طریق به جاده اهواز- خرمشهر دست یافت. این منطقه یکی از محورهای مهم عملیات‌های بزرگی مانند بیت‌المقدس و کربلای 4 و 5 بوده است.

دوکوهه
10- پادگان دو کوهه

این پادگان در فاصله 7 کیلومتری شمال شهر اندیمشک و 160 کیلومتری شهر اهواز قرار دارد. این پادگان در دوران دفاع مقدس در منطقه جنوب به عنوان مهمترین پایگاه آماده سازی رزمندگان اسلام به شما می‌رفت.

دو کوهه، عقبه عملیات فتح‌المبین بود ودر طول دوران دفاع مقدس میزبان نیروها از لشگرهای متفاوت و بالاخص لشگر حضرت رسول(ص) از تهران بود.

این مکان محل استقرار سرداران شهید چون احمد متوسلیان، ابراهیم همت، رضا چراغی، عباس کریمی، دستواره، محسن وزوایی، سعید مهتدی و سعید سلیمانی و بسیاری از رزمندگان اسلام بوده است.

11- پادگان گلف (منتظران شهادت)

ستاد عملیات جنوب یا پایگاه منتظران شهادت در اهواز، در دوران دفاع مقدس به عنوان مرکز فرماندهی جنگ، محورهای عملیاتی خوزستان را اداره  می‌کرد.

این ستاد در سال 1359 فعال شد تشکیل اتاق جنگ و فعال شدن اطلاعات و عملیات، اعزام نیرو تشکیل واحدهای جنگ و حضور مسئولین نظام از مشخصات اصلی پادگان منتظران شهادت (گلف) بوده است. گلف تا پایان جنگ به عنوان پایگاه فرماندهی و هدایت جنگ مورد استفاده قرار می‌گرفت.

مسجد جامع خرمشهر
12- مسجد جامع خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر که سمبل مقاومت خرمشهر شناخته می‌شود در طول 24 روز مقاومت، مرکز فرماندهی و ستاد نیروهای مردمی بود، و همه هماهنگی‌ها از جمله تبادل اخبار، تجهیز، تسلیح و آموزش رزمندگان، مداوای اورژانسی مجروحین و نگهداری موقت شهدا، همگی در مسجد جامع صورت می‌پذیرفت. در عین حال سایر مساجد و حسینیه‌های شهر نیز پایگاه‌های فرعی بودند که از مسجد جامع هدایت می‌شدند. مسجد جامع به زعم آنکه از آغاز جنگ در زیر آتش موثر دشمن قرار داشت و از 24/1/59 چندین بار در آستانه سقوط قرار گرفت اما تا آخرین روز، مقاوم باقی ماند و حتی پس از سقوط پل خرمشهر که تنها راه ارتباطی به خرمشهر بود مامن و پناه نیروهایی بود که هنوز در شهر باقی مانده بودند اما آنگاه که آخرین مدافعان به آب زدند و از کارون گذشتند مسجد جامع نیز خاموش شد تا در سوم خرداد 1361 شاهد اشک شوق و شادی توأم با سجده شکر رزمندگان اسلام شود آنجا که امام فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد.

13- خرمشهر

این شهر مهم استراتژیک مرزی 6500 کیلومتر مربع مساحت دارد. خرمشهر از شمال به اهواز، از شرق به بندر ماهشهر، از جنوب به آبادان و از غرب به مرز ایران و عراق محدود است و در زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 حدود 220 هزار نفر جمعیت داشت.

خرمشهر در طول تاریخ خود 4 بار اشغال شد که 2بار آن با اتکاء به بیگانگان و یا در برابر واگذاری بخشی از سرزمین ایران به وطن بازگشت اما در آخرین بار، بدون پشتیبانی بیگانگان و بدون واگذاری حتی یک  وجب از خاک کشورمان به مام میهن  بازگشت. خرمشهر از بعد از ظهر 21/6/59 زیر آتش سنگین ارتش عراق قرار گرفت. یگان‌های دشمن در این منطقه تهاجم خود را از 3 محور آغاز کردند:

فتح خرمشهر

 از جنوب ایستگاه حسینیه برای بستن جاده اهواز- خرمشهر و از سمت شمال و غرب خرمشهر برای دستیابی به دروازه شهر موسوم به پلیس راه دشمن با اجرای آتش سنگین و هجوم قوای رزهی به سمت خرمشهر و محاصره آن طرح‌ریزی کرده بود که هماهنگ با برنامه اشغال سه روزه استان خوزستان، خرمشهر را نیز به اشغال  درآورد ولی با مقاومت حماسی  مدافعان خرمشهر نه تنها دشمن در اشغال خوزستان ناکام ماند بلکه با تحمل خسارات و تلفات بسیار، بعد از 24 روز جنگ و گریز تنها توانست بخش غربی خرمشهر را تصرف کند. برای آزادسازی منطقه وسیع جنوب غربی اهواز، عملیات بیت‌المقدس از 10/12/61 آغاز  شد که نهایتاً در مرحله چهارم عملیات و در تاریخ 2/2/61 خرمشهر آزاد گردید.

در روزهای پایانی جنگ و پس از پذیرش قطعنامه 598 از طرف ایران، ارتش عراق که هیچ‌گاه دست از خوی تجاوزکارانه خود برنداشته بود با تعدادی از لشگرهای خود در 21/6/67 طی تهاجمی  دیگر خود را به جاده اهواز- خرمشهر رساند و 30 کیلومتر از این جاده را اشغال کرد. در حالی که خرمشهر در خطر محاصره و اشغال مجدد قرار گرفته بود با پیام هشدار دهنده امام خمینی (ره) و یا حضور سپاه و انبوه نیروهای بسیجی و مردمی در این منطقه، طی 3 روز درگیری و مقاومت، دشمن عقب رانده شد و حتی فرماندهان برای حمله مجدد و آزادسازی بصره نیز اعلام آمادگی کردند که حضرت امام فرمودند ما بر پیمانی که بسته‌ایم استواریم.

قابل ذکر است کرخه و شوش و دهلران و دزفول و آبادان در جنوب و مهران و قصرشیرین و نفت شهر و مریوان و سقز و بانه و...، ده‌ها مکان زیبای دیدنی در غرب و شمال غرب خود داستان مفصلی است از ناگفته‌ها.

منبع: سایت تبیان

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

«شهادت هنر مردان خداست»

شهيد

ماهيت و مصاديق ايثار و شهادت

«شهادت» در تفکر اسلامي به معناي گذشتن از سرمايه جان و هستي خود در راه يک هدف و آرمان الهي است.

در تعريف « شهادت» در انديشه اسلامي، آن چه که اصلالت و اهميت دارد و در واقع محقق کننده ي حقيقت مقام شهادت مي باشد، همانا انگيزه و نيت و غايت آن و وجه آگاهانه و اختياري اش مي باشد.

متفکر شهيد، استاد مطهري در تعريف مفهوم شهادت و شهيد چنين مي فرمايد:

« مرگي شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالي يا ظني يا تعيين،فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن، «في سبيل الله» از آن استقبال کند.

شهادت دورکن دارد:

يکي اين که در راه خدا و في سبيل الله باشد؛ هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداي هدف نمايد.

ديگر اين که آگاهانه صورت گرفته باشد... شهادت به حکم اين که عملي آگاهانه و اختياري است و در راه هدفي مقدس است و از هر گونه انگيزه خودگرايانه، منزه و مبراست، تحسين برانگيز و افتخارآميز است و عملي قهرمانانه تلقي مي شود. در ميان انواع مرگ ميرها تنها اين نوع از مرگ است که از حيات و زندگي، برتر و مقدس تر و عظيم تر و فخيم تر است... پس شهادت، قداست خود را اينجا کسب مي کند که فدا کردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس... از نظر اسلام هرکس به مقام و درجه شهادت نايل آيد که اسلام با معيارهاي خاص خودش او را شهيد بشناسد، يعني واقعاً در راه هدف ها عالي اسلامي با انگيزه برقراري ارزش هاي واقعي بشري کشته بشود، به يکي از عالي ترين و راقي ترين درجات و مراتبي که يک انسان ممکن است در سير صعودي خود نايل شود نايل مي گردد.»

شهادت را مي توان کامل ترين جلوه ايثار دانست. همين وجوه ايثارگرانه و آگاهانه در رفتار شهيد است که مقام وجودي او را برتري و تعالي مي بخشد. حضور و سلوک و ايثار شهيدان و ايثارگران و مجاهدان، نه فقط موجب کمال فردي و ارتقاء و سعه وجودي ايشان مي گردد؛ بلکه نقشي سازنده و شورآفرين و تعالي بخش و الهام دهنده  و هدايت گري براي امت و ديگر مردمان دارد و موجب تغيير و تحول و رشد در سرشت و سرنوشت جوامع و امت ها نيز مي گردد.

اسلام و علي الخصوص تشيع، دين و آيين جهاد و شهادت است و مجاهدان و ايثارگران و پيکارگران در راه خدا را به لحاظ مرتبه وجودي، حتي بالاتر از اولياءالله و برابر با «خاصه اولياءالله» مي داند. به تعبير زيبا و رساي حضرت امير (ع) در نهج البلاغه:

سخن شهيد آويني

«همانا جهاد، دري از درهاي بهشت است.»

حضرت در فرازي ديگر از نهج البلاغه، جهاد را «جامه تقوا» مي نامند.

مي دانيم که شهادت نقطه اوج و مرتبه کمال سير و صعود وجودي يک مجاهد و برترين صورت تحقق ايثار است. اين گونه است که با شهادت، تقوا و ايثار و جهاد پيوند مي خورند و مجاهد شهيد را به درجات عالي وجودي در عالم ملکوت مي رسانند.

 

معارف اسلامي به ما مي آموزد که در جهان پس از مرگ، باطن اعمال دنيوي افراد تجسم مي يابد و داراي درجات است. بهشت نيز داراي درهاي گوناگون است و بهشت مجاهدان و شهدا و دري که براي ورود شهدا به آن بهشت آماده گرديده است، دري است که خواص اولياءالله از آن در به جوار قرب الهي نايل مي گردند.

به راستي، اين از افتخارات و توفيقات بي دليل مردم سرزمين ما است که اين گونه سرشتي شهيد پرور و ايثارگر دارند. ملت ايران در تجربه تاريخي حيات خود و به ويژه در سير و سلوک عظيم تاريخي – معنوي خود در انقلاب اسلامي و سال هاي دفاع مقدس، نشان داده است که ملتي شهادت طلب و ايثارگر است. پيکارگران مومن، پيش برنده امواج خروشان انقلاب اسلامي و رزمندگان به خون تپيده دفاع مقدس بهترين نمونه ها و مصاديق شهادت و ايثار هستند و به جرأت مي توان گفت دشهيدر تاريخ معاصر جهان، هيچ مردمي را از منظر مجاهده ي في سبيل الله و ايثارگري و شهادت طلبي، برابر و هم طراز مردم ايران نمي توان دانست و اين فوز عظيم مردم ايران به يقين برخاسته از پيروزي و اعتماد قلبي ايشان نسبت به تعاليم قدسي و معارف شيعي و عشق و حب صادقانه ي آنها نسبت به اهل بيت(ع) و تمسک به ولايت آن امامان نور مي باشد.

 

به يک اعتبار، تمامي حيات ملت ايران در تاريخ معاصر و به ويژه در سه دهه اخير را مي توان از مصاديق ايثار و شهادت دانست و همين پتانسيل عظيم معنوي ايثارها و شهادت ها بوده است که کشور ما را در برابر انبوه بسيار گسترده و فراتر از تصور توطئه هاي استکباري، مصون و روئين تن کرده است و اين همان حقيقتي است که سيد شهيدان اهل قلم«سيد مرتضي آويني» از آن تحت عنوان «راز خون» نام مي برد و آن را آشکار کننده حقايق و رمز پيروزي و توانمندي مي دانست.

 

منبع: سایت تبیان به نقل از فرهنگ ايثار

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

شهادت در نگاه شهیدان

<span style='background-color:yellow'>شهادت</span> در نگاه شهیدان

شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی

 الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

 شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد. 

 شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.

 شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است. 

 شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.

 شهادت مزد خوبان است.

شهید مصطفی چمران

 خدايا ...
تو به من پوچي لذات زود گذر را نمودي ناپايداري روزگار را نشان دادي لذت مبارزه را چشاندي ارزش شهادت را آموختي

 خدايا ...
تو را شکر ميکنم که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

 فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است

 هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.

 اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است.

 قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.

 خدايا تو را شکر مي کنم که شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند.

 شهید احمدرضا احدی

 دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم، من محتاج تو هستم، خدایا! بگو ببارد باران، که کویر شوره‌زار قلبم سالهاست، که سترون مانده است، من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم، خدایا دوست دارم تنهای تنها بیایم ، دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی، خدایا! اگر بگوئی لیاقت نداری، خواهم گفت:

«لیاقت کدامیک از الطاف تو را داشته‌ام، خدایا دوست دارم سوختن را، فنا شدن را ، از همه جا جاری شدن را، به سوی کمال انقطاع روان شدن را... 

  شهید حمیدرضا نظام

 شهادت شمع است و شهید پروانه‌ای خود از جنس آتش، شهید ذبیح عشق است، شهید علمدار کاروان نجات است، شهید روح تاریخ حیات است و شهید نبض آفرینش است.

حاج محمد ابراهیم همت

شهید حاج ابراهیم همت

 شهادت، زیباترین، بالنده‌ترین و نغزترین کلام در تاریخ بشریت است، شهادت بهترین و روشن‌ترین معنی حقیقت توحید است و تاریخ تشیع خونین‌ترین و گویاترین تابلو نمایانگر شکوه و عظمت شهید است.

شهید سید مجتبی علمدار

 شهادت در یک کلمه به زیارت خدارفتن و به حق پیوستن است.

شهید علیرضا مردانی

 ای عزیزان! شهید کسی است که در میدان جنگ و در خدمت امام یا نائب او کشته شود و هرکس در زمان امام زمان (عج) در حفظ اسلام کشته شود، یقیناً به او ملحق خواهد شد، شهادت عبارت است از نبوغ درخشان حیات در کمال هشیاری و آزادی.

شهید خداوردی قنبری

 شهادت پایان مرگ و مردگی‌هاست. ما با خون خود به این مردگی‌ها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگ‌های امت اسلامی خواهیم شد، اسلام نیازمند به شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون، ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت.

شهید بهشتی
شهید بهشتی

 

 شهادت در راه آرمان الهی «معشوق» ماست، آیا شنیده‌ای عاشقی را از معشوق بترسانند.

 

 انقلاب اسلامی ما در تداوم پیروزیش حالا حالاها خون و شهادت می‌طلبد.

شهید سید کاظم ربطی

 شهادت سرآغاز هر زندگیست              نترسم ز مرگی كه خود زندگیست

شهید جلال عباسی

 شهادت حد نهایی تکامل انسان و قله رفیع انسانیت است، شهادت، مرگ سعادت‌آمیزی است که آغاز دیدن و زندگی پر ثمر نوین را بشارت می‌دهد، شهادت یک تولدی است برای زندگی جاوید.

شهید غلامعلی فتحی

   شهادت بهترین معراج عشق است.

شهید سید محمد سیامی

   شهادت آیت است، شهادت نعمت است، شهادت مقدمه فتح در این دنیا و خود فتحی بزرگتر در آخرت است، شهادت خشنودکننده خداست.

شهید عباس قدوسیان

 شهادت فانی شدن نیست بلکه به خدا رسیدن است، و زندگی جاوید است، شهادت موت نیست بلکه حیات است.

شهید عبدالله زارعکار

 شهادت نعمتی بزرگ و دری است از درهای بهشت، شهادت نعمتی است، که مردان الهی به آن دست می‌یابند. شهادت به خدا رسیدن است و فانی شدن نیست، بلکه زندگانی جاوید است.

حاج عباس کریمی

شهید عباس کریمی

 شهادت در اسلام،‌ مرگی نیست که دشمن بر مجاهد تحمیل کند، بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختنش به آن می‌رسد.

شهید ناصر شاه‌محمدی

 کمال انسان شهادت است.

شهید علی اکبر محمود زاده

 شهادت یک انتخاب است، انتخابی آگاهانه و مشتاقانه حرکت عاشق به سوی معشوق که نصیب هرکسی نمی‌شود.

شهید علی احمد زاده

   احساس می‌کنم انشاالله شاهد زیبایی شهادت باشم و آن را تنگ در آغوش بکشم، و این بزرگترین آرزوی من است این راه انتخابی آگاهانه است و انسان را به سوی معشوق ازلی راهنمایی می‌کند.

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

ايمان شهيدان

شهيد

ايمان، عطر خوشبوى گلهاى گلستان اسلام است.

ايمان، درس عشقى است که شهيدان آن را از دفتر توحيد خوانده‌اند.

ايمان، بالاترين نمره قبولى در کلاس مقاومت و ايثار است.

ايمان، برترين و بالاترين مدالى است که شاگردان اول دانشگاه جبهه به گردن مى‌آويزند.

ايمان، موشک فضاپيمايى است که شهيدان با آن از خاک تا به افلاک سفر کردند.

ايمان، چشمه زلالى است که شهيدان را در آن غسل شهادت دادند و جاودانه شدند.

ايمان، مهر تائيدى است بر تلاش خستگى‌ناپذير سينه سرخان مهاجر.

ايمان، شمع فروزان محفل عشق است که شهيدان عاشقانه بر گرد آن چرخيدند، تا جسم ملکى را بسوزانند و جان ملکوتى بيابند.

ايمان، ثمره و حاصل انقلاب اسلامى است که با جانفشانى شهيدان شکل گرفت.

ايمان، خونبهاى عظيم و شايسته شهيدان شاهد ماست.

ايمان، نوشداروى دل‌هاى ترک خورده خاندان عشق است.

ايمان، ترميم کننده قلب‌هاى شکسته فرزندان شاهد است.

شهيد

ايمان، نداى بيدارى است که از گلدسته‌هاى خانه دوست شليک مى‌شود.

ايمان، موج توفنده و کفرشکنى است که به سوى دشمنان حقيقت فرستاده مى‌شود.

ايمان، عطر حيات‌بخش و جانفزايى است که از پهندشت شقايق خيز انقلاب اسلامى به مشام مى‌رسد.

ايمان، اکسيرى است که، غصه فراقت شهيدان و شهيد دادگان را به قصه پايدارى و مقاومت تبديل مى‌کند.

ايمان، شهد شرف و شعف و شعور و شهودى است که کام تشنه شهيد دادگان و شهيدزادگان را سيراب مى‌کند.

ايمان، مشعل فروزانى است که شهيدان آن در شب ديجور جهل و نادانى و ظلم و ستم و تجاوز به دست مى‌گيرند و صبح قريب را به بشريت بشارت مى‌دهند.

ايمان، دعوتنامه‌اى است که شهيدان با خون خود آن را امضا و براى آزادگان و احرار عالم مى‌فرستند.

ايمان، آن نور خدايى است که به نام شهيدان قداست و به جسم و جانشان نورانيت و روشنى مى‌بخشد.

ايمان، بوى خوش ايثار است که در پهندشت مقاومت و شهادت از گلبرگ‌هاى پرپر شده شقايق‌ها به مشام مى‌رسد.

ايمان، پهندشتى است که شهيدان در آن بذر گل شجاعت و مقاومت کاشتند و عطر آزادگى و سربلندى و شرف برگرفتند.

ايمان، شعله ستم‌سوزى است که شهيدان به دست گرفتند و خاکستر اهريمنان زشت سيرت را در زباله‌دان تاريخ مدفون ساختند.

ايمان، خورشيد تابناکى است که در شب ديجور بحران‌هاى اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى از خون سرخ شهيدان طلوع، و راه صلاح و فلاح بشريت را روشن مى‌سازد.

ايمان، بانگ جرسى است که شهيدان براى راهنمايى و هدايت کاروان‌هاى بشريت به صدا درمى‌آ‌ورند. ايمان، زمزمه محبتى است که شهيدان، اين معلمان ايثار و گذشت براى جذب اطفال گريزپاى به کلاس انسانيت و معنويت به کار مى‌بندند.

ايمان،‌ شب چراغ تابانى است که شهيدان براى اصلاح جامعه و تربيت و انسان‌سازى به دست مى‌گيرند.

ايمان، عطر گل بوستان شهادت است.

شهيد

ايمان، کليد طلايى بهشت است ک شهيدان براى ورود به آن، بدان چنگ مى‌زدند.

ايمان، سلاحى است که شهيدان براى پيشبرد اهداف خويش به آن تمسک جستند.

ايمان، آرمان ديرين و هميشگى مجاهدين فى‌سبيل‌الله است.

ايمان، گوهر ارزشمند درياى دين و مذهب است.

ايمان، کلاسى است که در آن دانشجويان دروس را به صورت فشرده و با نمره عالى گذرانده‌اند.

ايمان، کيميا و اکسير بى‌نظيرى است که شهيدان، به وسيله آن جسم را به جان و ملک را به ملکوت تبديل کردند.

ايمان، گلشن رازى است که شهيدان در آن رمز و راز شهادت و ايثار را آموختند.

ايمان، حوضى است که سپيدرويان در آن وضو ساختند و تا رسيدن به سپيده اسب خويش را تاختند.

ايمان، خرمنى است که پرستوهاى عاشق دانه‌اى چند از آن گرفتند و تا ستيغ رفيع‌ترين قله‌هاى شرف شتافتند.

ايمان، قله شرفى است که کبوتران سپيدبال و سبکبار بى‌صبرانه و عاشقانه به سوى آن پرکشيدند.

ايمان، باره‌اى که مسافران سفر عشق، عاشقانه بر آن نشستند و عطر و گلاب معنويت را در فضا پراکندند.

ايمان، باغى است که بهشت و روضه رضوان الهى در آن جارى است، و شهيدان حکيمانه اين نکته را يافتند و عاشقانه به سوى آن شتافتند.

ايمان، خطبه شورانگيز شقشقيه‌اى است که شهيدان - همان مدرسين مبارزه و مقاومت - آن را بر فراز منبرى از نور، با شور و شعور سرودند.

شهيد

ايمان، حديث پايدارى و مقاومت عاشقان صادق، و راست قامتان جاودانه تاريخ است.

ايمان، شمشير قدرت و قوت ظلمت شکافان راست قامت،‌ و حماسه‌سازان پر صلابت است.

ايمان، شجره طيبه‌اى است که شهيدان از آن ميوه پاکى و عفت،‌ شهامت و شجاعت،‌ اميد و عشق چيدند.

ايمان، چشمه‌اى است که شهيدان از زلال آن نوشيدند و در انجام وظيفه و رسالت خويش دست از پاى نشناختند.

ايمان و عمل صالح دو بال است که شهيدان به وسيله آن تا ابديت پرواز مى‌کنند.

ايمان و علم،‌ دو مشخصه بارز راهيان ديار شهادت است.

ايمان و ايثار، دو سکوى پرتاب شهيدان به سوى جاودانگى است.

ايمان و عزم، دو عنصر برجسته و شاخص در حرکت عاشقانه راهيان راه رهايى انسان‌هاست.

ايمان و عشق، بود که شهيدان را به پرواز درآورد و به آنها اوج و عروج را آموخت.

ايمان، قلعه مستحکمى است که شهيدان پاسداران حريم آن هستند.

ايمان، جوشنى است که شهيدان براى محفوظ ماندن از خطرات اهريمنان و شياطين آن را به تن مى‌کردند.

ايمان،‌ باده غيبى بود که در جام دل‌هاى شهيدان ريخته شد، و جسم و جانشان را بى‌قرار کرد.

ايمان، رمز و راز شهادت و جاودانگى شهيدان است.

راستى که همه مظاهر و مصاديق ايمان، چه زيبا و شکوهمندند.

 

على جوادي

منبع: سایت تبیان به نقل از ساجد

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

نبوت و پیامبری حضرت محمد (ص)

آغاز وحى

محمد(ص) به چهل سالگى كه رسيد خداوند او را مژده دهنده (به بهشت) و بيم دهنده (به كيفر الهى) به نزد مردم فرستاد:

وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا كافَّةً لِلنّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛

تو را به عنوان مژده دهنده و بيم دهنده براى همه مردم فرستاديم، ولى بيشتر مردم ناآگاهند.

نخستين بار كه وحى بر او نازل شد، به صورت رؤياى صادقه بود. آن حضرت رؤيايى كه مى‏ديد مانند آن در بيدارى تحقق مى‏يافت. حضرت وقتى مى‏ديد قومش غرق در گمراهى آشكارى شده‏اند و بت‏ها را پرستش نموده و بر آنها سجده مى‏كنند، دوست مى‏داشت دور از مردم و در خلوت و تنهايى به سر بَرَد، و با نزديك شدن نزول وحى بر او، علاقه‏اش به تنهازيستى و خلوت، افزون گشت و براى تنهايى و عُزلتِ خويش غار حرا را برگزيد. گاهى ده‏روز و گاهى نزديك به يك ماه در آن به عبادت مى‏پرداخت و عبادتش طبق آيين ابراهيم(ع) انجام مى‏پذيرفت. او براى رفتن به غار و انجام عبادت، توشه‏اى برمى‏گرفت و روانه آن سامان مى‏شد و آن‏گاه كه كار او به پايان مى‏رسيد به خانه‏اش برمى گشت و مجدداً با خود توشه‏اى برگرفته و بدان جا مى‏رفت تا آن‏كه روزى در غارحرا وحى بر او نازل شد. فرشته وحى نزد او آمد و فرمود: بخوان. گفت: قادر بر خواندن نيستم. وى گفت: فرشته مرا سخت فشار داد به‏گونه‏اى كه احساس درد نمودم و سپس مرا رها كرد و گفت: بخوان. گفتم: من قادر برخواندن نيستم. مرا گرفت و ديگر بار به شدت فشار داد تا درد زياد احساس كردم و سپس مرا رها كرد و گفت: بخوان. گف

تم: من توان خواندن ندارم. بار سوم مرا سخت فشار داد و سپس رها كرد و گفت: بخوان <إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * إِقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلَمِ * عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ».

رسول خدا(ص) در حالى كه قلبش به تپش افتاده بود به خانه بازگشت و بر همسرش خديجه وارد شد و بدو فرمود: مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد. وى را پوشاندند تا اين‏كه دلهره و هراس او بر طرف شد. حضرت ماجرايى را كه ديده بود براى خديجه بازگو كرد و سپس فرمود: بر جان خويشتن بيمناكم. خديجه عرضه داشت: هرگز، به خدا سوگند، هرگز خداوند تو را خوار نمى‏گرداند، چه اين‏كه تو صله‏رحم انجام مى‏دهى و ميهمان نوازى مى‏كنى و به عيالمندان كمك مى‏رسانى و فقرا و مستمندان را دستگيرى كرده و از حق طرفدارى مى‏كنى. خديجه آن حضرت را نزد پسر عمويش ورقةبن‏نوفل برد... وى پيرمردى سالخورده بود كه در دوران جاهليت نصرانى شده و به انجيل آگاهى تمام داشت؛ خديجه بدو گفت: پسرعمو! مطالب پسر برادرت را بشنو. ورقه بدو گفت: برادرزاده چه ديده‏اى؟ رسول خدا(ص) وى را در جريان آنچه ديده بود قرار داد. ورقه بدو گفت: اين همان وحى است كه خداوند بر موسى(ع) نازل فرمود. اى كاش آن زمان من جوان بودم واى كاش آن‏گاه كه قومت تو را بيرون مى‏رانند، من زنده باشم. رسول اكرم(ص) فرمود: آيا آنها مرا بيرون مى‏رانند؟ ورقه گفت: آرى، هر كسى كه مانند تو رسالتى آورد با او د

شمنى مى‏ورزند و اگر آن روز را درك كنم تو را با قدرت، حمايت ويارى مى‏كنم و سپس ديرى نپاييد كه ورقه از دنيا رفت و وحى قطع شد وقطع آن چهل روز به طول انجاميد و بعد از آن پى‏درپى نازل گشت. (1)

دعوت نهانى پيامبر(ص)

رسول اكرم(ص) به انجام دادن دستوراتى كه خداوند داده بود همت گماشت و براى اين‏كه مردم به طور ناگهانى با قضيه‏اى شگفت‏آور مواجه نشوند، دعوت به پرستش خدا را نهانى آغاز كرد و نخستين كسانى كه به وى ايمان آوردند همسرش خديجه بنت خويلد و على‏بن ابى‏طالب و عبدالله‏بن ابى قحافه معروف به ابوبكر(2) و زيدبن حارثه بودند.

گروهى از اشراف و موالى نيز در آغاز امر، دعوت اسلام را پذيرا شدند، مانند عثمان‏بن‏عفان، زبيربن عوام، عبدالرحمان عوف، عبدالله‏بن مسعود، سعدبن‏ابى‏وقاص، طلحةبن عبيدالله، ابوذر غفارى، صهيب رومى و ديگران.

اين عده به اسلام گرويده و در اين راستا، فدا كارى‏هاى زيادى از خود نشان دادند. نقل شده كه ابوجهل يكى از سران قريش، هرگاه مى‏شنيد شخصى اسلام آورده و داراى جاه و مقامى است، او را مورد نكوهش قرار مى‏داد و بدو مى‏گفت: آيا دست از آيين پدرت كه از تو بهتر بود برداشتى؟ ما تو را انسانى نادان و جاهل تلقى كرده و عمل تو را تقبيح مى‏كنيم و آبرو و حيثيت تو را بر باد مى‏دهيم و اگر آن شخص، فردى بازرگان و تاجر بود بدو مى‏گفت: تجارت و بازرگانى تو را كساد مى‏كنيم و اموالت را از بين خواهيم برد، چنان كه آن فرد انسانى ضعيف بود، او را به باد كتك مى‏گرفت و فريب مى‏داد(3). و اين بهترين دليل بر اين است كه دين اسلام، آن گونه كه بدخواهان مدعى هستند با شمشير گسترش نيافته است. رسول گرامى اسلام(ص) [در آغاز] آن اندازه قدرتمند نبوده كه اين افراد را وادار به پذيرش اسلام نمايد، بلكه [بر عكس‏] شخص پيامبر و پيروان ايشان به سبب ايمان خود، از ناحيه قريش مورد ظلم وستم بسيار قرار گرفتند كه به بيان آن خواهيم پرداخت.

ادامه مطلب را ببینید .......


ادامه مطلب
نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

محمد (ص) قبل از پیامبری

نام و نسب

وى محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب(1) و مادرش آمنه دختر وَهْب(2) است. كليّه اجداد و نياى آن حضرت از اشراف و بزرگان بوده‏اند. آن بزرگوار داراى نام‏هاى بسيارى غير از محمد(ص)(3) است از جمله: احمد(4)، النبى، رسول‏الله، الماحى(5)، العاقب(6)، المقفى(7)، نبىّ‏الرحمة، نبىّ التوبه، نبىّ‏الملحمه، الفاتح و طه‏ و يس، المصطفى، الرسول، النبى الأمى و ديگر نام‏هاى مقدس.

ولادت

عبدالله پدر ارجمند محمد(ص)، محبوب‏ترين فرزند پدر بود. پدرش وى را به ازدواج آمنه دختر وهْب كه از شرافتمندترين خانواده‏هاى قريش بود درآورد. آمنه از عبدالله به رسول‏خدا(ص) باردار شد. طولى نكشيد عبدالله براى تجارت و بازرگانى به سفر رفت و در سن بيست‏و پنج سالگى همان جا از دنيا رفت و در مدينه (يثرب) در جوار دايى‏هايش بنى‏عدى بن نجار، به خاك سپرده شد.

دوران باردارى آمنه به پايان رسيد و فرزندش متولد شد. روز ولادت آن حضرت سپيده‏دم روز دوشنبه نهم يا دوازدهم ربيع الاول(8) عام الفيل(9) بوده است.

(10)

آمنه فرستاده‏اى را نزد جدش عبدالمطلب فرستاد تا او را به ولادت فرزندش مژده دهد، وى از شنيدن اين خبر بسيار شادمان گشت و با الهام از ناحيه خداوند، او را محمد ناميد. اين نام قبلاً ميان اعراب رايج و متداول نبود و جز افرادى اندك داراى اين نام نبودند. از جدّ بزرگوارش سؤال شد چرا از نام‏هاى پدرانش بر او ننهاده است؟ حضرت فرمود: براى اين‏كه دوست دارم همه اهل زمين او را بستايند.

شيرخوارگى

رسم اعراب بر اين بود كه براى شيردادن كودكانِ خود، دايه‏هايى از اعراب باديه‏نشين انتخاب مى‏كردند تا فرزندانشان از نظر جسمى سالم‏تر و تيزهوش‏تر به بار آيند و معتقد بودند كه مربّيان شهرنشين، انسان‏هايى كم استعداد و كم اراده‏اند.

نخستين زن شيردهى كه مدتى كوتاه حضرت را شير داد <ثُوَيبه» نام داشت و سپس <حليمه» دختر ابى ذؤيب سعديه او را شير داد كه زنى تهيدست بود و به بركت وجود محمد(ص) تعداد گوسفندان او زياد و چراگاه‏ها سرسبز گرديد و خير و بركت به او روى آورد و سپس كودك را در پنج‏سالگى به مادرش سپرد و پرستارى او را از آن پس <ام أيمن» به عهده گرفت كه سبب خير و بركت مردم حبشه گرديد.(11)

وفات آمنه

مادرش آمنه او را در شش‏سالگى نزد دايى‏هايش به يثرب (مدينه) برد تا او را ديدار كنند و خود نيز به زيارت قبر شوهر نايل شود، و ام أيمن، همان كنيزكى را كه شوهرش پس از وفات برايش به جاى گذاشته بود، با خود برد و پس از گذشت يك ماه اقامت در مدينه، آهنگ بازگشت به سوى مكه نمودند، زمانى كه به منطقه‏اى بين مكه و مدينه به نام <اَبْواء» رسيدند، آمنه بيمار شد و طولى نكشيد كه بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گرديد و ام أيمن به همراه كودك يتيم(محمد(ص) به مكه بازگشت.

سرپرستى جدّ و عمو

عبدالمطلب جدّ پيامبر(ص) سرپرستى او را برعهده گرفت و آن‏گاه كه نشانه‏هاى نجابت وبزرگوارى را در او مشاهده كرد، بيش از فرزندان خود به وى دلسوزى كرده و محبت‏مى‏ورزيد. دو سال بعد جدّش از دنيا رفت و عمويش ابوطالب به سرپرستى وى همت‏گماشت. ابوطالب از نظر مالى فردى تهيدست، ولى شخصيتى با شهامت و اهل جود وبخشش بود و هيچ يك از فرزندان خود را به اندازه محمد(ص) دوست نمى‏داشت. محمد(ص)در كنار عمويش مى‏خوابيد و ابوطالب اگر براى كارى بيرون مى‏رفت او را با خودمى‏برد. محمد(ص) در مدت سرپرستى عمويش، الگوى قناعت بود و از پرداختن به اموركوچكى كه معمولاً كودكان با آن سرگرم مى‏شوند، دورى مى‏جست. سرپرستى دلسوزانه‏اى كه عمويش در مورد او داشت، از تأثير عميق و دردناك يتيمى در درون محمد(ص) مى‏كاست تا آنجا كه قرآن وى را بدان نعمت ياد آورى فرموده است: <أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏».

سفر به شام

پيامبر دوازده ساله بود كه عمويش آهنگ سفر تجارت و بازرگانى به شام نمود. جدايى از عمو براى محمد دشوار بود، ابوطالب دلش به حال او سوخت و وى را با خود به سفر برد. وقتى كاروان به حومه شهر بُصرى‏

(12) رسيد، بحيراى(13) راهب نزد آنان آمد و با ديدن محمد(ص) ميان كاروانيان نشانه‏هاى نبوّتى را كه در كتب مسيحيان (انجيل) خوانده بود، در سيماى آن حضرت مشاهده كرد و به عمويش سفارش نمود كه مراقب او باشد تا از يهوديان بدو گزند و آسيبى نرسد، و ابوطالب آنچه را بحيرا گفته بود انجام داد و به اتفاق محمد(ص) شتابان به مكه بازگشت.

جنگ فُجار و حِلفُ‏الفضول

بيست بهار كه از عمر شريف آن حضرت گذشت، در ماجراى جنگ فُجار شركت جست. اين نبرد ميان قبيله قريش و قبيله قيس و هم پيمانان آنان در منطقه‏اى بين مكه و طائف به نام <نخله» به وقوع پيوست. جنگى بسيار هراس انگيز بود كه در آن حرمت كعبه كه از مقدسات اعراب به شمار مى‏رفت شكسته شد، به همين دليل آن را جنگ فجار ناميده‏اند و اين جنگ پس از خونريزى بسيار، سرانجام با صلح و آشتى پايان يافت.

پس از جنگ فجار برخى از بزرگان قريش در مكه، اعلان انعقاد پيمانى به نام <حِلفُ‏الفُضول» نمودند، در آن پيمان نامه طرفين متعهد شده بودند كه هر فرد ستمديده‏اى، چه اهل مكه و يا غير مكه باشد، اگر مورد ظلم و ستم قرار گرفت، حقّ او را از ستمگر بستانند. رسول اكرم به همراه عموهاى خود در جلسه اين پيمان حضور يافت و پس از آن‏كه خداوند او را به نبوت و پيامبرى مفتخر ساخت در اين باره فرمود: <در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پيمانى شدم كه اگر اكنون نيز مرا به آن پيمان بخوانند اجابت خواهم كرد و حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم، گرچه در مقابل آن گرانبهاترين نعمت‏ها را در اختيارم قراردهند».

رفتار پيامبر قبل از نبوّت

حضرت محمد(ص) از نظر خُلق و خو سر آمدِ همه مردم بود و راستگوترين و امانت‏دارترين آنان به شمار مى‏رفت. وى از به زبان آوردن فحش و ناسزا و سخنان نارواورذايل اخلاقى كه به شخصيت فرد لطمه وارد مى‏سازد پرهيز مى‏كرد و آن‏قدرصفات‏پسنديده و نيك را خداوند در او جمع كرده بود كه قومش وى را <امين» مى‏خواندند.

خداوند او را قبل از نبوّت و پيامبرى از انجام كارهاى پست و ناروايى كه قوم او انجام مى‏دادند نگاه‏داشت. وى از بت و بت پرستى به شدت خشمگين بود، به حدّى كه حتى يك بار هم در مجالس جشن يا عيدى كه بت‏پرستان برگزار مى‏كردند شركت نجست.

ازدواج با خديجه

آن‏گاه كه رسول خدا(ص) به سنّ بيست و پنج سالگى رسيد، براى بار دوم جهت بازرگانى و تجارت براى خديجه بنت خويلد رهسپار شام گرديد. خديجه، براى تجارت با اموالش مردانى را به خدمت مى‏گرفت و زمانى كه از امانت و راستگويى و ديگر صفات پسنديده محمد(ص) اطلاع حاصل كرد، وى را به اين كار برگزيد و خادم او <ميسره» نيز او را همراهى مى‏كرد و هر دو به داد و ستد پرداختند و بهره و سود گزافى نصيب آنها شد. در اين سفر، ميسره خير و بركاتى را از محمد(ص) مشاهده كرد كه وى را مبهوت ساخت و آنچه را ديده‏بود؛ براى بانوى خود نقل كرد؛ خديجه از شنيدن اين گونه صفات محمد(ص) شگفت‏زده شد و از بهره فراوانى كه در اين تجارت نصيب آنها گشته بود شادمان شد. كسى را براى خواستگارى نزد او فرستاد -در آن زمان چهل‏بهار از عمر شريف خديجه مى‏گذشت - محمد(ص) نيز پذيرفت و عمويش ابوطالب را فرستاد تا خديجه را از خانواده‏اش خواستگارى كرده و به ازدواج وى در آورد.

داورى او در بناى كعبه

زمانى كه حضرت سى‏و پنج ساله شد، سيلى بنيان كن در مكه جارى شد كه در اثرآن،ديوارهاى كعبه شكافت. قريش به سرعت به تخريب كعبه پرداختند تا مجدداًآن‏رابنانمايند، زمانى كه ساختمان كعبه به اندازه‏اى بالا آمد، كه خواستندحجرالاسود رادرجايش قرار دهند اشراف آنان درباره شخصى كه آن را درجاى‏خود قرار دهد به‏اختلاف پرداختند و در اين خصوص بحث و مشاجره درگرفت وچيزى نمانده بود كه‏آتش‏جنگ ميان آنان شعله‏ور گردد. در آن ميان ابواميةبن مغيره كه‏سالخورده‏ترين مرد قريش بود گفت: اى مردم، با يكديگر اختلاف نورزيد و كسى را كه‏حُكم و داورى او را قبول داريد، ميان خود حَكَم قرار دهيد. آنان هم گفتند: بنابراين، قضيه‏را به نخستين فردى كه وارد مسجد مى‏شود موكول مى‏كنيم، و نخستين شخصى كه واردشد حضرت محمد(ص) بود. همه آنان به جهت امانت‏دارى و راستگويى و هوشمنديى كه‏در وى سراغ داشتند پذيرفتند و اظهار داشتند اين شخص محمد امين است و ما به حَكَميت‏او راضى هستيم. وقتى او را در جريان امر قرار دادند، وى رداى خويش را گسترد وسپس از سران عشاير خواست كه هر كدام يكى از چهار گوشه ردا را بگيرند و خود به‏تنهايى حجرالأسود را در آن گذاشت و

دستور داد آن را بلند كنند تا به محاذى جاى‏گذارى‏حجر رسيدند. حضرت با دست مبارك خود حجر را برگرفت و درجاى خودقرار داد و با اين كار حكيمانه، مشكلى كه نزديك بود به فتنه‏اى بزرگ تبديل شود به پايان رسيد.

شغلِ قبل از نبوّت

محمد(ص) از اموال و دارايى جز اندكى به ارث نبرده و در يتيمى بزرگ شده بود و آن‏گاه كه به سنى رسيده بود كه مى‏توانست كار كند، به همراه برادران رضاعى خود در صحرا به شبانى مى‏پرداخت. از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: <تمام پيامبرانى كه خداوند مبعوث فرمود شبانى مى‏كرده‏اند. يارانش عرض كردند: اى رسول خدا(ص) حتى شما؟ حضرت فرمود: ومن نيز براى اهل مكه با قراريط(14) شبانى مى‏كردم».

محمد(ص) كه به سنّ جوانى رسيد به تجارت و بازرگانى پرداخت، و شريك او [در تجارت‏] سائب بن‏ابى‏سائب بود - و همان‏گونه كه قبلاً يادآور شديم - وى با مزدى كه دريافت مى‏كرد، براى خديجه تجارت مى‏كرد. ولى بعد كه با او ازدواج كرد، هرگونه كه مى‏خواست در اموال او تصرف مى‏نمود.

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

شهدا شرمنده ایم
امروز براي شهدا وقت نداريم

 

 

  اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم

 با حضرت شيطان سرمان گرم گناه است

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداريم

 چون فرد مهمي شده نفس دغل ما

 اندازه ي يک قبله دعا وقت نداريم

 در کوفه تن غيرت ما خانه نشين است

 بهر سفر کرببلا وقت نداريم

 تقويم گرفتاري ما پر شده از زر

 اي داغ دل لاله تو را وقت نداريم

 هر چند که خوب است شهيدانه بميريم

 خوب است ولي حيف که ما وقت نداريم

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

یاران

آن قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،‌حسین . نمی تپد ، حسین حسین می كند .

یاران ! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفكند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا ، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین كه از من و تو شایسته تر است .

 

الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید !!

شهید سید مرتضی آوینی


نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

مناجات با امام زمان

عصر یک روز دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت  ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

 

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه هفدهم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

© All Rights Reserved to heyatmohebban.Blogfa.com / Theme by: snthem