تبليغاتX
/ Designer:sobhan nemat pour / heyatmohebban.blogfa.com --> <-هیات محبان اهل بیت (ع)شهرستان رشت->



صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود

الو سلام

منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد، حساب بندهایتان جداست؟

الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر

صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم، دوباره، تا خدا خداست .

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه سی ام آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

میراث مكتوب غدیر
غدیر در فرهنگ اسلام

تبلیغ گسترده غدیر با فرهنگ

مكتوب اولین كتابها در موضوع غدیر

مراحل چهارگانه فرهنگ غدیر در تاریخ

كتابنامه‏هاى غدیر

            الف.كتابشناسى ضمنى

            ب.كتابشناسى مستقل

            ج.زمینه كتابشناسى

 آمار كتابهاى چاپى غدیر

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

غدیر در بیان قران و عترت

  غدیر در سیره اهل بیت علیهم السلام

قرآن و رويداد غدير

واقعه غدير يا اكمال دين

قرآن و محبت امام

اهل بيت و امامت

عيد غدير در سيره اهل‏ بيت(ع)

آداب غدير از نگاه روايات

چهل حدیث غدیر

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

تصاویری از منطقه غدیر خم

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

احادیثی درباره غدیر
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و ولایت علی(علیه السّلام)‏

عن ابی‏سعید قال: لما کان یوم غدیر خم امر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) منادیا فنادی: الصلوهٔ جامعهٔ، فاخذ بید علی (علیه السّلام) و قال: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. (بحارالانوار ۱۱۲:۳۷، ح ۴). ابوسعید گوید: در روز غدیر خم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد: منادی ندا دهد که: برای نماز جمع شوید. بعد دست علی (علیه السّلام) را گرفت و بلند کرد و فرمود: خدایا کسی که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست، خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند.

 

زندگی پیامبر گونه‏

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): من یرید ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی،ویسکن جنهٔ الخلد التی وعدنی ربی فلیتول علی ابن‏ابی‏طالب، (علیهما السّلام) فانه لن یخرجکم من هدی، و لن یدخلکم فی ضلالهٔ. (الغدیر ۲۷۸:۱۰). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: کسی که می‏خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی‏طالب (علیهما السّلام) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهی نمی‏کشاند.

 

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامت علی(علیه السّلام)‏

عن جابر بن عبدالله الانصاری قال: سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) یقول لعلی بن ابی‏طالب (علیهما السّلام): یا علی! انت اخی و وصیی و وارثی‏وخلیفتی علی امتی فی حیوتی و بعد وفاتی محبک محبی و مبغضک مبغضی و عدوک عدوی. (امالی صدوق: ۱۲۴، ح ۵). جابربن عبدالله انصاری می‏گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که به علی بن ابی‏طالب (علیهما السّلام) فرمود: ای علی، تو برادر و وصی و وارث و جانشین من در میان امت من در زمان حیات و بعد از مرگ منی. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و کینه‏توز تو دشمن من است.

 

پایه‏های اسلام‏

عن ابی‏جعفر (علیه السّلام) قال: بنی الاسلام علی خمس: الصلوهٔ و الزکوهٔ و الصوم و الحج و الولایهٔ و لم یناد بشی‏ء ما نودی بالولایهٔ یوم الغدیر. (کافی ۲۱ و ۲، ح ۸). امام باقر (علیه السّلام) فرمود: اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه آنچه در روز غدیر به ولایت تاکید شده، ندا نشده است.

 

ولایت جاودانه‏

عن ابی‏الحسن (علیه السّلام) قال: ولایهٔ علی (علیه السّلام) مکتوبهٔ فی صحف جمیع الانبیاء و لن یبعث الله رسولا الا بنبوهٔ محمد و وصیهٔ علی (علیه السّلام). (سفینهٔ البحار ۶۹۱:۲). امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: ولایت علی (علیه السّلام) در کتابهای همه پیامبران ثبت شده است و هیچ پیامبری مبعوث نشد، مگر با میثاق نبوت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامت علی (علیه السّلام).

 

ولایت و توحید

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): ولایهٔ علی بن ابی طالب ولایهٔ الله‏و حبه عبادهٔ الله و اتباعه فریضهٔ الله و اولیاؤه اولیاء الله و اعداؤه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز وجل. (امالی صدوق: ۳۲). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ولایت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ولایت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پیروی کردن او واجب الهی است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خدای متعال است.

 

روز ناله نومیدی شیطان‏

عن جعفر، عن ابیه (علیهما السّلام) قال: ان ابلیس عدوالله رن اربع رنات: یوم لعن، و یوم اهبط الی الارض، و یوم بعث النبی (صلی الله علیه و آله و سلّم) و یوم الغدیر. (قرب الاسناد: ۱۰). امام باقر (علیه السّلام) از پدر بزرگوارش امام صادق (علیه السّلام) نقل کرد که فرمود: شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد: روزی که مورد لعن خدا واقع شد و روزی که به زمین هبوط کرد و روزی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) مبعوث شد و روز عید غدیر.

 

ولایت علوی دژ توحید

عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلّم): یقول الله تبارک و تعالی: ولایهٔ علی بن ابی‏طالب حصنی،فمن دخل حصنی امن من ناری. جامع الاخبار: ۵۲، ح ۷. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: خداوند می‏فرماید: ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.

 

جانشین پیامبر

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): یا علی انا مدینهٔ العلم و انت بابها و لن تؤتی المدینهٔ الا من قبل الباب... انت امام امتی و خلیفتی علیها بعدی، سعد من اطاعک و شقی من عصاک، و ربح من تولاک و خسر من عاداک. (جامع الاخبار: ۵۲، ح ۹). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ای علی من شهر علمم و تو درب آن هستی، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند.... تو پیشوای امت من و جانشین من در این شهری، کسی که اطاعت تو کند سعادتمند است، و کسی که تو را نافرمانی کند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زیان کرده است.

 

اسلام در سایه ولایت‏

قال الصادق (علیه السّلام): اثافی الاسلام ثلاثهٔ: الصلوهٔ و الزکوهٔ و الولایهٔ، لا تصح واحدهٔ منهن الا بصاحبتیها. (کافی: ۲، ص ۱۸). امام صادق (علیه السّلام) فرمود: سنگهای زیربنای اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از آنهابدون دیگری درست نمی‏شود.

 

ده هزار شاهد

قال ابوعبدالله (علیه السّلام): العجب یا حفص لما لقی علی بن ابی‏طالب!! انه کان له عشرهٔ الاف شاهد لم یقدر علی اخذ حقه و الرجل یاخذ حقه بشاهدین. (بحارالانوار: ۱۴۰ و ۳۷). امام صادق (علیه السّلام) فرمود: ای حفص! شگفتا از آنچه علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدیر) نتوانست حق خود را بگیرد، در حالی که شخص با دو شاهد حق خود را می‏گیرد.

علی، مفسر قرآن‏

عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلّم) فی احتجاجه یوم الغدیر: علی تفسیر کتاب الله، و الداعی الیه، الا و ان الحلال و الحرام اکثر من ان احصیهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و انهی عن الحرام فی مقام واحد، فامرت ان آخذ البیعهٔ علیکم و الصفقهٔ منکم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فی علی امیرالمؤمنین و الائمهٔ من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آیاته، و انظروا فی محکماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن یبین لکم زواجره، و لا یوضع لکم عن تفسیره الا الذی انا آخذ بیده. (وسایل الشیعه: ۱۸ و ۱۴۲، ح ۴۳). پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) روز عید غدیر فرمود: علی (علیه السّلام) تفسیر کتاب خدا، و دعوت کننده به سوی خداست، آگاه باشید که حلال و حرام بیش از آنست که من معرفی و به آنها امر و نهی کنم و بشمارم. پس دستور داشتم که از شما عهد و پیمان بگیرم که آنچه را در مورد علی امیرمؤمنان، و پیشوایان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذیرید. ای مردم! اندیشه کنید و آیات الهی را بفهمید، در محکمات آن دقت کنید و متشابهات آن را دنبال نکنید. به خدا قسم هرگز کسی نداهای قرآن را نمی‏تواند بیان کند و تفسیر آن را روشن کند، جز آن کسی که من دست او را گرفته‏ام (و او را معرفی کردم).

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

حقیقت غدیر خم
غدير نگيني درخشان چون گوهري در تابش آفتاب، وسيع به وسعت ابديت و جاري در لحظه لحظه هاي کائنات، صبور چون ايمان، لطيف چون عشق، برنده چون شمشير، کوبنده چون طوفان، خاشع چون واژه صداقت وسرافراز چون افلاک، هر روز نامش بلند
 آوازه تر و هر سال خاطره اش شکفته تر و جذاب تر، غدير يعني صراط، که با ايمان به آن مي توان از آن گذشت غدير يعني تجلي ولايت در کالبد حيات معنوي انسان، غدير يعني حديث عشق امامت، غدير يعني سرنوشت رسالت، غدير يعني مروه و منا وصفا، غدير يعني شرح خطبه زهرا عليها السلام، غدير يعني سدرة المنتهي، غدير يعني حجة الوداع، غدير يعني بهترين روز خدا، غدير يعني من کنت مولاه فهذا علي مولاه، غدير يعني علي مع الحق و الحق مع علي، غدير يعني پيدايش تشيع، تشيعي به سرخي خون سيد الشهداء و سبزي ظهور حضرت مهدي(عج). اينجا غدير خم است سرزمين وحي، تلاقي ختم رسالت و تثبيت ولايت، کاروان يکصد و بيست هزار نفري در بازگشت از حج ابراهيمي به جايي رسيده است بنام غدير خم. فرمان توقف از سوي پيامبر(ع) صادر شد؛ مرکب ها از حرکت ايستادند؛ مردم همه پياده شدند، با تعجب مي پرسند چه شده آيا اتفاقي افتاده؟ آري؛ وحي نازل شد ه: « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمک من الناس ان الله لايهدي القوم الکفرين» آخرين پيامبر خدا محمد(ص) مامور مي شود که آخرين  پيام الهي را به مردم برساند و با آنها اتمام حجت کند هنگام ظهر پس از اداي نماز جماعت پيامبر(ص) برفراز منبر ايستاد اميرالمؤمنين(ع) را در سمت راست خود فراخواند پيامبر(ص) آخرين خطبه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کرد پس از حمد وثناء و اقرار به بندگي خداو تسليم در برابر او تصريح نمودند که بايد فرمان مهمي را از طرف خداوند در رابطه با علي بن ابي طالب(ع) ابلاغ کنم که اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را به پايان نرسانده ام و ترس از عذاب او را دارم آنگاه دست اميرالمؤمنين(ع) را بالا گرفت و گفت:  من کنت مولاه فهذا علي مولاه،  اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله؛  هر کس که من مولا وسرور اويم علي مولا و سرور اوست خداوندا دوست بدار هر که علي را دوست بدارد  و دشمن بدار هر که او را دشمن بدارد، ياري کن هر که او را ياري کند و خوار کن هرکه او را خوار کندپس از ابلاغ اين رسالت بود که آيه نازل شد: «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا»  امروز دينتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برايتان برگزيدم.ناگاه صداي بخ ٍبخ ٍيا اميرالمؤمنين(ع) مردم بلند شد، سيل جمعيت که پس از سه روز توقف در غدير خم متوجه شدند که محبوب ترين فرد نزد رسول خدا(ص) علي بن ابيطالب(ع) است، دسته دسته وارد خيمه حضرت شدند و پس از تبريک با اميرالمؤمنين(ع) بيعت کردند.زنان نيز با قرار دادن دست خود در ظرف آبي که پرده اي در وسط آن بود با جانشين رسول الله بيعت نمودند. پيامبر در اين مراسم عمامه خود را بعنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين(ع) قرار دادند حسان بن ثابت از پيامبر(ص) اجازه خواست تا در مورد غدير شعري بگويد و با اجازه حضرت اولين شعر غدير سروده شد. جبرئيل به صورت انساني ظاهر شد و خطاب به مردم گفت: پيامبر براي علي بن ابيطالب(ع) عهد و پيماني گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آنرا بر هم نمي زند. مردي از منافقين گفت: خدايا اگر آنچه محمد مي گويد از طرف تو است، سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذابي دردناک برما بفرست در همين لحظه سنگي از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد و اين معجزه غدير تأييد الهي را بر همگان روشن نمود.  

 

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

علي والي ولايت عشق (من كنت مولا فهذا علي مولا)

 


سكوي ِ زين ِ اشتران

بركه اي  كه موج شهودش   سراب نيست                             

بر بلنداي درياي بيكران غديرآفتاب

دست در دست آفتاب

تابش خورشيد چنين ميخواند:

هر كه مرا روز و روزي ميدانيد

هر كه مرا نور زمان ، نور زمين ميداند

هر كه مرا خاتم مرسلين ميداند

در غروبم

خورشيد  تابنده علي است

نور ِ مرا

از روي ِ علي برگيريد

شب تار شما را

روز ِ  آينده علي است

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

تصویر ویژه ولادت امام هادی (ع)
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
 ولادت امام هادی علیه السلام 
نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

اسکرین سرور ویژه ولادت امام هادی (ع)
نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

خاطراتی از امام هادی (ع)

مردی نصرانی در دیار ربیعه بود كه اصلاً از اهالی  «كَفَر توثا» (یكی از قریه های فلسطین ) بود. وی كاتب (نویسنده) بود و به نام: (یوسف بن یعقوب) خوانده می شد، بین او و پدرم رابطه دوستی بود. روزی نزد پدرم آمد و گفت: به حضور متوكل دعوت شده‌ام، ولی نمی دانم برای چه احضار شده‌ام و او از من چه می خواهد؟ و من سلامتی خود را از خداوند به صد دینار خریده‌ام، و آن صد دینار را برداشته‌ام تا به‌ امام هادی علیه السلام بدهم. آن مرد نزد متوكل رفت و پس از اندك مدتی، نزد ما‌ آمد در حالی كه شاد و خوشحال بود، پدرم به او گفت:

ماجرای خود را به من بگو ، او گفت: به شهر سامراء رفتم، كه قبلاً هرگز به این شهر نرفته بودم، به خانه ای وارد شدم، با خود گفتم بهتر این است كه نخست قبل از آنكه كسی مرا بشناسد كه به سامراء ‌آمده‌ام، این صد دینار را به ‌امام هادی علیه السلام برسانم، بعد نزد متوكل بروم، در آنجا دانستم كه متوكل، ‌امام هادی علیه السلام را از سوار شدن او( به جائی رفتن) منع كرده، واو خانه نشین است، با خود گفتم: چه كنم، من یك نفر نصرانی هستم، اگر خانه ابن الرضا (امام هادی علیه السلام ) را بپرسم، ایمن نیستم كه این خبر زودتر به گوش متوكل برسد.

به نظرم‌ آمد كه سوار بر مركبم  شوم و در شهر بروم و از مركب خود جلوگیری نكنم تا هر كجا كه خواست برود، شاید خانه آن حضرت را بشناسم، بی آنكه از كسی بپرسم، آن صد دینار را در كاغذی نهادم و در میان آستینم گذاشتم و سوار بر مركبم شدم، آن مركب به در خانه ای رسید و ایستاد و حركت نكرد، پرسیدم این خانه كیست؟ جواب دادند ؛ خانه امام هادی علیه السلام است. گفتم: الله اكبر، دلیلی است كافی، ناگاه خدمتكار بیرون آمد، و گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ گفتم: آری. گفت: وارد خانه شو، من وارد خانه شدم، با خود گفتم این دلیل دیگری بر مقصود است، از كجا این غلام می دانست كه من یوسف بن یعقوب هستم با اینكه من هرگز به این شهر نیامده‌ام و كسی مرا در این شهر نمی شناسد، بار دیگر خدمتكار آمد و گفت: آن صد دینار را بده ، آن را دادم و با خود گفتم: این دلیل سوّم است بر مقصد. سپس آن خدمتكار نزد من‌ آمد وگفت: وارد خانه شو!

من به خانه ابن الرضا (ع) وارد شدم، دیدم آن حضرت تنها در خانه خود نشسته است، تا مرا دید به من فرمود: ای یوسف آیا وقت آن نرسده تا رستگار شوی؟ گفتم: ای مولای من! دلیل ها ونشانه هایی (به صدق شما و اسلام) برای من آشكار گردید، كه برای هدایت و رستگاری من كفایت می كند. فرمود: تو اسلام را نمی پذیری، ولی بزودی پسرت مسلمان می شود و از شیعیان ماست، ای یوسف! گروهی گمان می كنند كه دوستی ما سودی به حال ‌امثال شما ندارد ولی سوگند به خدا دوستی ما، به حال‌ امثال تو كه نصرانی هستی نیز سودبخش است، برو دنبال آن كاری كه برای آن‌ آمده ای زیرا آنچه را دوست داری، به زودی خواهی دید و به زودی دارای پسری مبارك خواهی شد.

آن مرد نصرانی می گوید: نزد متوكل رفتم، و به تمام مقاصدم رسیدم و باز گشتم.

راوی می گوید: بعد از مرگ همین نصرانی با پسرش دیدار كردم، دیدم مسلمان است و در مذهب تشیع، استوار و محكم می باشد، او به من خبر داد كه بعد از مرگ پدر، مسلمان شده است و پیوسته می گفت:

أنا بشارةُ مولای
من بشارت مولای خود (امام هادی) هستم.
 

هرگز با وی همنشین نمی شوی

یعقوب بن یسارروایت می كند كه: متوكل می گفت: وای بر شما، كار ابن الرضا حضرت هادی (ع) مرا عاجز كرده، نه حاضر است با من شراب بخورد و نه در مجلس شراب من بنشیند ؛ و نه من در این ‌امور فرصتی می یابم (كه او را به این كارها وارد كنم) گفتند: اگر از او فرصتی نیابی در عوض این برادرش موسی است كه شراب خوار و نوازنده است، می خورد ومی نوشد وعشقبازی می كند، بفرستید او را بیاورند و مطلب را بر مردم مشتبه كنید، بگوئید این ابن الرضا است. نامه ای نوشتند و او را با تعظیم واحترام وارد كردند، وهمه بنی هاشم وسران لشكر و مردم استقبالش كردند، وغرض این بود كه وقتی می رسد‌ املاكی به او واگذار كند و دختری به او بدهد وساقیان شراب وكنیزكان نوازنده نزد او بفرستد، و با او مواصله و احسان كند، ومنزل عالی برایش قرار دهد كه خود در آنجا به دیدنش رود. وقتی كه موسی وارد شد، حضرت هادی (ع) در پل (وصیف) - جایی است كه آنجا به استقال واردین می روند - حضرت با او ملاقات كرده و به او سلام نمود و حقش را ادا كرد، سپس فرمود: این مرد تو را احضار كرده كه احترامت را هتك و پایمال كند ورتبه ات را پایین آورد، مبادا هرگز به شراب خواری اقرار كنی. موسی گفت: اگر مرا برای اینكار خواسته پس چكنم؟ فرمود: رتبه خویش فرو میاور و چنین كاری نكن كه او هتك احترام تو را خواسته است. موسی نپذیرفت و حضرت تكرار كرد، تا چون دید اجابت نمی كند، فرمود: ولی بدان كه مجلس مورد نظر او مجلسی است كه هرگز تو با او در آن جمع نمی شوید.

همان شد كه حضرت فرمود، سه سال موسی آنجا اقامت كرد وهر روز صبح بر درب سرای او می رفت یك روز می گفتند: مست است فردا صبح بیا، روز دیگر می رفت، می گفتند: دوا خورده و روز دیگر می گفتند: كار دارد، و سه سال به همین منوال گذشت تا متوكل از دنیا رفت و در چنین مجلسی با هم جمع نشدند.

كافی، ج1،ص502،ح8


بازگرد جز خیر چیزی نمی بینی

كافور خادم گوید: در سامره در مجاورت حضرت هادی (ع) صنعت گرانی بودند، و آنجا مثل شهری شده بود. یونس نقاش بر آن جناب وارد می شد وخدمت او می كرد. روزی لرزان آمد وگفت: سرور من! شما را وصیت می كنم كه با اهل وعیالم نیكی كنید. فرمود: چه خبر است؟ گفت: خیال دارم فرار كنم. حضرت تبسم كنان فرمود:چرا؟ گفت: برای اینكه ابن بغا (گویا از سران ترك بوده ) نگین بی ارزشی برای من فرستاد كه بر آن نقشی بزنم. موقع نقاشی دو قسمت شد، وفردا وعده اوست كه[آن نگین را] پس بگیرد ( موسی بن بغا ) هم كه حالش معلوم است، یا هزار تازیانه می زند یا می كشد.

حضرت فرمود: برو به منزلت تا فردا فرج می رسد و جز خبر خیر  چیز دیگری نیست. باز فردا صبح زود لرزان‌آمد وگفت: فرستاده  او ‌آمده نگین را می خواهد. فرمود: برو كه جز خیر نمی بینی. گفت: چه جواب گویم؟ خندید و فرمود: برو ببین چه خبر آورده، هرگز جز خیر نیست. رفت وبعد از مدتی خندان بازگشت وعرض كرد: فرستاده گفت: كنیزكان بر سر این نگین خصومت می كنند، اگر ممكن است آن را دو قسمت كن تا تو را بی نیاز كنیم. حضرت فرمود: خداوندا! سپاس، خاص تو است كه ما را از آنها قرار دادی كه حق شكر تو را بجای آورند، به او چه گفتی؟ عرض كرد: گفتم مرا مهلت دهید تا درباره آن فكركنم چگونه این كار را انجام دهم. فرمود: درست گفتی.

اثبات الهداة،ج6، ص228


چنین گمانی نكن؟

از حسن بن مصعب مدائنی روایت شده كه: مسئله سجده بر شیشه را (به وسیله نامه ای كه نوشته بودم) از‌امام علی النقی (ع ) پرسش نمودم. چون نامه را فرستادم با خود گفتم: شیشه هم از چیزهایی است كه زمین آن را می رویاند و گفته اند كه آنچه را زمین می رویاند می شود بر آن سجده كرد!

از طرف آن حضرت جواب‌امد: بر شیشه سجده مكن، اگر گمان می كنی كه آن هم از اشیایی است كه زمین آن را می رویاند (درست است) ولی استحاله شده. زیرا شیشه از ریگ و نمك است، نمك هم از زمین شوره زار است (وبه زمین شوره زار نمی شود سجده كرد)

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

دانلود مولودی برای ولادت امام هادی (ع)

 

حاج محمد طاهری
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download

 

 

حاج حسن خلج
مولودی 1 Play Download
مولودی 2 Play Download
مولودی 3 Play Download
مولودی 4 Play Download
نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ׀ موضوع: ׀

© All Rights Reserved to heyatmohebban.Blogfa.com / Theme by: snthem