تبليغاتX
/ Designer:sobhan nemat pour / heyatmohebban.blogfa.com --> <-هیات محبان اهل بیت (ع)شهرستان رشت->



کلیپ
امروز با یک کلیپ باهال اومدم.

کلیپ نماز خواندن ایت الله بهجت حفظه الله. ( حتما دانلود کنین)

نظراتتون رو درباره این پست بیان کنید

 

 

نماز ایت الله بهجت حفظه الله              ۷ دقیقه                           

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

پند هایی از ائمه
 

امام صادق (ع) فرمودند : دوست خوب کسی است که :

الف - در ضاهر و باطن تو را دوست بدارد .

ب - آبروی تو را آبروی خود بداند .

ج - با دست یافتن به مال و مقام روش خود را تغییر ندهد .

د - در ضمینه رفاقت از آنچه در اختیار دارد مضائقه نکند .

ه - تو را در سختی ها تنها نگذارد .

پندهای حضرت محمد (ص)

مردی خدمت رسول اکرم (ص) رسید . عرض کرد : یا رسول الله !

بر من عملی بیاموز که خدا مرا دوست داشته باشد و مردم نیز مرا

دوست داشته باشند و مال من زیاد گردد و بدن من سالم گردد و عمر

بر من طولانی شود و با شما در قیامت محشور گردم .

پیامبر (ص) در جواب فرمودند : این شش خصلت است و احتیاج

به شش خصلت نیز دارد .

1-هر گاه بخواهی خداوند تو را دوست بدارد ، از غیر او پروا کن

و تقوا پیشه کن .

2- هر گاه بخواهی مردم تو را دوست بدارند ، به آنان نیکی کن و

چشم طمع به دارایی انان نداشته باش .

3- هر گاه بخواهی خداوند ثروتت را افزون کند ، مالت را پاک

گردان (واجبات مالی خود را ادا کن )

4- هر گاه بخواهی خداوند بدنت را سالم بگرداند ، بسیار صدقه بده .

5- هر گاه خداوند عمرت را طولانی کند ، صله رحم کن .

6- هر گاه بخواهی خداوند تو را با من محشور کند ، سجده هایت را

طولانی کن .

پرهیز از دوستی سه دسته !

امام صادق (ع) فرمود :

از دوستی سه کس بپرهیز : خیانت پیشه،ستمکار و سخن چین

زیرا کسی که به دیگری خیانت کرد ، روز دیگر نیز به تو خیانت

خواهد نمود؛و ان کس که به دیگری ستمی کرد ، روز آینده به تو

ستم خواهد نمود؛و کسی که نزد تو سخن چینی کرد ، به زیان

تو نیز سخن چینی خواهد کرد .

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

«زندگینامه علامه طباطبایی»
جد علامه :

<span style='background-color:yellow'>علامه طباطبایی</span>

جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت. مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و ...) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود. روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید:

« و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین »

با خواندن این آیه، دلش می شکند و از نداشتن فرزند غمگین می شود.

همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد. دعا می کند و خداوند هم پس از عمری دراز، فرزند صالحی به او عنایت می فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد............................

مطالب بیشتر در          ادامه مطلب


ادامه مطلب
نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

عکس های گرافیکی از علامه طباطبایی(بمناسبت روز بزرگداشت علامه طباطبایی)

تصاویر بسیار زیبا در     ادامه مطلب


ادامه مطلب
نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

اثار نماز خواندن
فوايد و آثار نماز


تورات مقدس متن مدوني براي تفيلا (نماز) معرفي نكرده، ليكن هر فردي چه مرد و چه زن يعني همه افراد يهود را موظف به خواندن نماز كرده است. در سفر تثنيه فصل 11 آيه 13 چنين ذكر شده است: «خداوند خداي خود را دوست بداريد و او را با تمامي دل و با تمامي جان خود عبادت كنيد». دانشمندان يهود درباره اين موضوع تفسير كرده ‏اند كه اين كدام پرستش است كه به قلب مربوط مي‏ باشد؟ جواب داده‏ اند كه همان نماز است.

تفيلا وسيله ارتباطي است بين انسان و خدا كه در اين رابطه انسان خود را بي‏نهايت كوچك دانسته در مقابل نيرويي بي‏نهايت بزرگ، به مدح و ستايش مي‏پردازد. در قسمت ديگري از تفيلا انسان خواست‏هاي خود را با خدا مطرح مي‏كند. دعا كردن تكليف كردن بر خدا نيست بلكه برعكس تكليف كردن بر خود ماست يعني مي‏توان اين طور بيان كرد كه انسان هنگام دعا كردن با در نظر گرفتن عنصر مشترك با خدا يعني عنصر اراده و اختيار كه او را از ساير موجودات جدا مي‏كند خواستار آن است كه با داشتن چنين عنصري خود را از مقام بي‏نهايت كوچك به مقامي بي‏نهايت بزرگ برساند و با كسب چنين قدرتي قادر به رفع نيازها و برآورد خواست‏ها باشد. قسمت ديگر تفيلاي ما مربوط به شكرگذاري از خداوند است و اين بزرگترين نشانه آگاهي انسان است و عبارت است از آگاه بودن انسان به ارزش‏هاي خويش و آگاهي او نسبت به همه نعمت‏ها و موهبت‏هايي كه دارد.

حخاميم(دانشمندان يهود) شكرگذاري را وظيفه هر انساني در تمام موارد زندگي مي‏دانند. چنان چه وقتي غذايي را مي‏خوريم اين كار را انجام مي‏دهيم و يا در موارد ديگري مانند بوييدن شكوفه‏اي شكر مي‏گوييم كه چنين بصيرتي در حواس و فكر انسان وجود دارد تا پي به چنين مخلوقاتي ببريم. اصولا فلسفه مدح و شكرگزاري انسان را از فلسفه نيهيليزم و پوچي‏گري بيرون آورده و او را متوجه جهان خارج و طبيعت مي‏سازد.

نزديكي انسان به خدا (كه توسط تفيلا انجام مي‏گيرد) نتيجه پيشرفت‏هاي عقلاني و تزكيه نفس خود اوست، كه او را مسئول آن قرار مي‏دهد تا شايستگي خود را نسبت به اين موهبت الهي ثابت نمايد. اگر به انسان اين افتخار داده شده است كه پرتويي از انوار الهي در روح او به امانت گذاشته شود، اين وظيفه نيز برعهده او نهاده شده است كه زندگي خود را به نحوي بگذراند كه مورد تاييد آفريدگار قرار گيرد.

ايمان به عالي‏ترين وجه، هنگام دعا كردن و نماز خواندن جلوه‏گر مي‏شود. زيرا آن كس كه به خدا علاقه و صميمانه ايمان دارد، به حضور پروردگار دعا مي‏كند و حاجات خود را از او مي‏خواهد. دعا كردن و نماز خواندن تنها براي رفع حاجات نيست، دعا و نماز در حقيقت عبارت است از رابطه‏اي صميمانه بين آفريدگار و آفريده، كه انسان به وسيله آن از اعماق قلب با خالق خويش سخن مي‏گويد. از اين رو دعا و نماز هم به درگاه خداوند مقبول و خوش‏آيند است و هم به انسان كمك مي‎كند تا غم از دل بزدايد و بار روح را سبك‏تر سازد حتي گفته شده است: خداوند مشتاق شنيدن دعا و نماز عادلان و نيكوكاران است براي چه دعا و نماز نيكوكاران به پارو (كلمه «عِتِر» به معني پارو مي‏باشد و همان حروف عِِتِر ريشه فعل دعا كردن و نماز خواندن را دارد) تشبيه شده است؟ چون همان‏طور كه پارو محصول را زيرو رو كرده و آن را از جايي به جاي ديگر منتقل مي‏‎سازد، به همان ترتيب دعا و نماز عادلان و نــيكوكاران خـشم و غـضب خـداوند را بـه رحمت مبدل مي‏كند (تلمود: يواموت 64 الف) نماز حقيقي چيزي بيش از حركت و تلفظ لبان است و بايستي از اعماق قلب برخيزد. نماز انسان به حضور خداوند مورد قبول واقع نمي‏شود مگر اين كه وي قلب و جان خود را كف دست بگذارد چنان كه در مراثي ارميا فصل 3 آيه 41 آمده: «قلب خود را همراه با دست‏هايمان به سوي خدايي كه در آسمان‏ها است برافرازيم». يعني آن كه ما نبايد تنها دست‏هايمان را هنگام دعا و نماز به سوي خداوند بلند كنيم بلكه بايد قلب خود را نيز متوجه خالق جهان سازيم.

 

كسي كه دعا و نماز مي‏خواند بايد چشمانش را پائين افكنده و قلبش را متوجه بالا سازد و بايد نزد خود چنين مجسم كند كه خداوند مقابل او است چنان كه در كتاب مزامير داود (تهيليم) فصل 16 آيه 8 مي‏فرمايد: «خداوند را هميشه پيش روي خود مي‏دانم». در تلمود؛ براخوت، 28 ب آمده است: «هنگامي كه شما دعا و نماز مي‏خوانيد بدانيد كه در حضور چه كسي ايستاده‏ايد». دانشمندان يهود دعا و نماز را چيزي بزرگ‏تر و والاتر از درخواستي براي رفع احتياجات مادي مي‏دانند. در عين حال كه تقاضاهاي زندگي جسماني را از ياد نبرده‏اند ايشان دعا و نماز را به عنوان واسطه‏اي براي ارتباط با خدا و گسترش پا‏ك‏‎ترين و عالي‏ترين احساسات و انگيزه‏هاي طبيعي به كار مي‏برند. در نظر ايشان، عبادت و خواندن دعا و نماز ورزشي است روحاني براي افزودن قدرت روان، بدين نيت كه روح فرمانده زندگي و ارباب و سرور جسم شود.


نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

بدعتهای و خرافات در عزاداری های حسینی
مقام معظم رهبري

بنا مي‌كنند از چشم و ابروي آن بزرگوار تعريف كردن. مثلا قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌هاي قشنگش بوده؟ اصلا شما مگر اباالفضل را ديده‌ايد و مي‌دانيد چشمش چگونه بوده؟ قد رشيد كه خيلي در دنيا هست. ورزشكارهاي زيبايي اندام كه خيلي هستند.

يكي از برادران مداح گفت ما اگر از شعرهاي خوب و شعراي بزرگ، شعر انتخاب كنيم، مردم نمي‌فهمند؛ بنابراين مجبوريم از اين شعرها استفاده كنيم. اين‌طوري نيست. من اين را قبول ندارم. وقتي با زبان شعر با مردم حرف بزنيد، هر چه شعر پيچيده هم باشد، وقتي مداح با هنر مداحي خود توانست اين را كلمه به كلمه به مردم القا و مخاطبه كند، در دل مردم اثر مي‌گذارد.

من شنيده‌ام در مواردي از آهنگ‌هاي نامناسب استفاده مي‌شود. مثلا فلان خوانندة طاغوتي يا غيرطاغوتي، شعر عشقي چرندي را با آهنگي خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براي عشاق امام حسين(ع)، آيات والاي معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن. اين خيلي بد است. خودتان آهنگ بسازيد.

 

آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي

گاهي از گوشه و كنار زمزمه‌‌هايي مي‌شنويم كه خيلي زننده است. «لااله الا فاطمه الزهرا» يا «لا اله الا زينب» كسي كه اين سخن را مي‌گويد، اگر بفهمد كه چه مي‌گويد، استكاني كه از آن چاي مي‌خورد را بايد آب كشيد.

من خواهش مي‌كنم كه در مجالس خود، عزاداران را به درآوردن پيراهن تشويق نكنيد. چون اگر ناظر نامحرم در مجلس باشد، اين كار قطعا گناه است و اگر هم اين‌طور نباشد، مي‌دانيد كه ما در زماني زندگي مي‌كنيم كه اين صحنه‌ها به راحتي فيلم‌برداري مي‌شود و به سراسر دنيا فرستاده مي‌شود.

با دست خود به بدن آسيب‌ رساندن درست نيست. ما نبايد مردم را به اين كارها تشويق كنيم.

واعظ هنرمند و مداح هنرمند كسي است كه بتواند از كنار مصيبت رد شود و در همان حال مردم را تحت‌‌تأثير قرار دهد. خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين براي گريه گرفتن از مردم هنر نيست، هنر آن است كه بتوان در حواشي مصيبت، مردم را بگريانيد.

 

مرحوم آيت‌الله العظمي تبريزي

مداحي و خواندن اشعار در مجالس اهل بيت«ع» بايد طوري باشد كه موجب وهن شيعه نباشد و بهانه به دست دشمنان شيعه ندهد. در مجالس اهل بيت«ع» بايد اشعاري خوانده شود كه فضايل آن بزرگواران بيان شود و مصائب و مظلوميت آنها براي مردم گفته شود. ائمه از ما نخواسته‌اند كه خود را به صورت حيوان درآوريم. آن‌چه از ما خواسته‌اند اين است كه مؤمن صالح باشيم و اخلاق ما اخلاقي باشد كه از آن بزرگواران رسيده است.


مرحوم آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني

اگر اين آسيب‌هايي كه در برخي مجالس عزاداري هست ادامه يابد، من بر اصل كيان تشيع احساس خطر مي‌كنم. [...] اگر اين روند ادامه يابد،  بيم آن مي‌رود كه روند مجالس عزاداري به دست كساني بيفتد كه اصلا اهليت ندارند.

 

مرحوم حاج اسماعيل دولابي

«مداح جوان! سعي كن خود تو خرج آقا كني، نه آقا را خرج خودت. براي دلت بخون، براي مردم نخون. به خوندن عادت نكن، شيطون مي‌شه برات. از شهرت فرار كن.»

 

آيت‌الله محمود امجد

من كوچك همة مداح‌هاي اهل بيت«ع» هستم و دست همه‌شان را هم مي‌بوسم. اما چيزي كه مهم است و عرض من هم همين است، اين كه ما الان نياز به چه چيزي داريم؟ ما امام حسين«ع» مي‌خواهيم و معرفت امام حسين«ع». ما شعار نمي‌خواهيم، شعور مي‌خواهيم. شور نمي‌خواهيم، شعور مي‌خواهيم.

 

حجت‌‌الاسلام سيد احمد خاتمي

آسيب ديگر، طرح مسائل غلوآميز در عزاداري‌هاست. حسين اللهي شدن، زينب اللهي شدن و از اين رهگذر خود را مقدس جلوه دادن.

جا دارد كه از حوزه‌‌هاي علميه گله كنيم كه آيا اين همه كه از روضه‌هاي دروغ مي‌‌ناليد، آيا گامي در جهت تدوين روضه‌هاي درست برداشته‌ايد؟ سوگوارانه بايد گفت نه.

برخي مداحان، ترانه‌هاي طاغوتي ديروز يا ترانه‌‌هاي لس‌آنجلسي امروز را گوش مي‌دهند. آهنگ همان آهنگ است، محتوا را عوض مي‌كنند. اين قطعا حرام است. نمي‌توان به بهانة انجام مستحبي مرتكب حرام شد.

 

 

بدعتهای و خرافات در عزاداری های حسینی 

آدمي که پشتوانه علمي ندارد و روي فقط احساس باشد ضربه مي خورد، احساس يک اندازه اي دارد، خدا شاهد است از مجالسي که روي احساس برگزار مي شود ناراحتم.

چند وقت پيش روي گوشي يكي از دوستام نوحه اي گوش مي كردم كه در يک جايي در آن بنده خدا مي خواند مي گفت شب عاشورا امام حسين«ع» به قمر بني هاشم«ع» فرمود: «اگر تو هم مي خواهي بروي برو» بعد مي گفت: « عباس خوشگله آمد زينب کبري را پيدا کرد و گفت: برو به داداش حسينت بگو...»  نعوذ بالله ول كنيد اين حرفا رو !!!   

آخر اين شد حرف، همه اش احساس، اينطور قمر بني هاشم را آدم را ياد مي کند؟ قمر بني هاشم که وقتي اسمش مي آمد ائمه تعظيم مي کردند... اينها درد دل من است...

يا اينكه مثلا منبري در آخر منبرش حتما بايد طوري ذكر مصيبت بكنه كه مجلس از جا كنده بشه و شور و واويلا بپاشه.

من نميگم‏ مجلس از جا كنده نشود، من ميگم اين هدفمون نباشه وگرنه اگر در مسير صحيح و بيان حقيقت و واقعيات باشه خوبه، اگر اشكي كه از اين شور و واويلا هم بپا شد، مجلس هم كربلا شد، بسيار خوب است. ولي وقتي كه حقيقت و صداقت نبود، آيا بايد با امام‏حسين«ع» بجنگيم، دشمني كنيم، دروغ ببنديم، دروغ بگوييم؟!

يا اينكه بعضي ها اگر جمعيت ازدحام كند راضي هستند اگر ازدحام نكند راضي نيستند! و مي گويند مجلس حال نداده!!! اين نقطه ضعف است. اين جلسات براي اين‏ نيست كه جمعيت ازدحام كند. مگر ما مي‏خواهيم سان ببينيم، مگر ما مي‏خواهيم رژه برويم؟! هدف، آشنا شدن با حقايق است، مبارزه كردن با تحريفات است. اين يك نقطه ضعف است.

اين است كه پيغمبراكرم«ع» فرموده است:

«اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله»

آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مي‏شود. آنجا كه چيزهايي ظاهر مي‏شود كه در دين نيست، مسائلي پيدا مي‏شود كه من‏ نگفته‏ام، برعهده دانايان است كه حقايق را بگويند ولو مردم خوششان نيايد. آن كسي كه حقايق را كتمان مي‏كند، لعنت خدا بر او باد.

بالاتر از اين‏ را خود قرآن كريم فرموده است:

«ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات‏ و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم‏ اللاعنون» 

آن داناياني كه حقايقي را كه ما گفته‏ايم، مي‏دانند ولي كتمان مي‏كنند، مي‏پوشانند، اظهار نمي‏كنند، لعنت خدا ولعنت هر لعنت كننده‏اي بر آنها باد.

وظيفه ما، در دوره ختم‏ نبوت مبارزه با تحريف است.

حرف بسيار است...

خداوند همه ما را در شناخت حقیقت، که به تعبیر امیرالمومنین علی از موری سیاه بر سنگی سیاه در دل شبی سیاه، پنهان‌تر است، یاری رساند

اگه فرصتي شد به اميد خدا در پست بعديم در خصوص آواها و نواهاي غلطي كه به اشتباه وارد عزاداري ما شده به اختصار خواهم نوشت و در انتها از خداوند ميخواهيم كه با فرج منجي مان باعث برچيده شدن هرچه دروغ و تملق در زمین شود. آمين

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

از رموزات قران درباره علی(ع)

از رموزات قرآن مجید: حروف مقطعه قرآن مجید معانی و اسرار زیادی دارد

 

یکی از اسرار این حروف آن است که هر گاه مکررات حروف مقطعه حذف شود

 

از مابقی حروف جمله زیر به دست می آید

 

صراط علی حق نمسکه

 

آری امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) راه خداست باید به دامن آن بزرگوار متمسک شد

 

و چنگ زد و متوسل شد.

 

و عیاشی از ابولبید بحرانی روایت کرده گفت مردی در مکه حضور امام باقر (ع)

 

رسید سوالاتی چند از آن حضرت نمود از آن جمله پرسید معنی (المص) چیست؟

 

آن حضرت جوابی به او فرمود پس از آنکه آن مرد از حضورش مرخص شد

 

حضرت به من فرمود این بیانات تفسیر باطن قرآن می باشد، عرض کردم برای

 

قرآن ظاهر و باطن هست؟ فرمود بلی از برای قرآن ظاهر و باطن  و معانی

 

بسیاری است و قرآن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و سنن و امثال و فصل و

 

 وصل دارد هر کس گمان کند کتاب خدا مبهم است هلاک شود و مردم را به

 

هلاکت اندازد ، سپس فرمود ای عبید حساب کن (الف، لام، میم، صاد) مجموع

 

 آنها چه می شود؟ عرض کردم 161 می شود فرمود هر وقت سال داخل 161 شد

 

خداوند سلطنت بنی امیه را منقرض گرداند. و آخر مدت مذکور روز دهم محرم بود

 

که مسوده داخل کوفه شد  و بنی امیه از بین رفتند

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

گشايش هزار باب علم به روي اميرالمؤمنين (ع)
أبو نُعَيم‌ حافظ‌ اصفهاني‌ با اسناد خود از زيدبن‌ علي‌‌، از پدرش‌‌، از جدّش‌، از علي‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ گفت‌:  عَلَّمَنِي‌ رَسُولُ اللهِ ألْفَ بَابٍ‌، يُفْتَحُ كُلُّ بَابٍ إلَي‌ ألْفِ بَابٍ  «رسول‌ خدا به‌ من‌ هزار دَر از علم‌ را تعليم‌ كرد كه‌ هر دري‌ از آن‌ به‌ هزار دَرِ ديگر گشوده‌ مي‌شود»‌.

و از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ آمده‌ است‌ كه‌:  كَانَ فِي‌ ذُؤابَةِ سَيْفِ النَّبِي‌ صَلَّي‌ الله‌ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسلَّم‌ صَحِيفَةٌ صَغِيرَةٌ هِيَ الاحْرُفُ الَّتي‌ يَفْتَحُ كُلُّ حَرْفٍ ألْفَ حَرْفٍ‌، فَمَا خَرَجَ مِنْهَا حَرْفَانِ حَتَّي‌ السَّاعَةِ  «در محفظه‌اي‌ كه‌ با بندي‌ به‌ شمشير رسول‌ خدا بسته‌ بود‌، نامة‌ كوچكي‌ بود كه‌ عبارت‌ بود از حروفي‌ كه‌ هر يك‌ از آنها هزار حرف‌ ديگر را مي‌گشود‌. و تا اين‌ ساعت‌ بيش‌ از دو حرف‌ از آن‌ بيرون‌ نيامده‌ است‌»‌.

 و در روايتي‌ است‌ كه‌ آن‌ صحيفه‌ را علي‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ حسن‌ عليه‌ السّلام‌ داد و او حروفي‌ را از آن‌ قرائت‌ نمود‌. و پس‌ از آن‌ به‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ داد او نيز آن‌ را قرائت‌ كرد‌. و سپس‌ آن‌ را به‌ محمّد بن‌ حنفيّه‌ داد و او نتوانست‌ آن‌ را بگشايد‌.

 أبوالقاسم‌ بُسْتي‌ گويد‌: و اين‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ بگويد‌:  الرِّبا في‌ كُلِّ مَكيلٍ في‌ العَادَةِ أيِّ مَوْضِعٍ كَانَ وَ فِي‌ كُلِّ مَوْزُونٍ  «ربا در معاملات‌ عبارت‌ است‌ از‌: زيادي‌ كيل‌ در يك‌ طرف‌ معامله‌‌، در هر چيزي‌ كه‌ در عرف‌ و عادت‌ آن‌ را با پيمانه‌ مي‌سنجند‌، هر جا كه‌ بوده‌ باشد‌. و ينز در هر چيزي‌ است‌ كه‌ در عرف‌ با وزنه‌ سنجيده‌ شود»‌.

 و مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ بگويد‌:  يَحِلُّ مِنَ البَيضِ كُلُّ مَا دَقَّ أعلاهُ وَ غَلُظَ أسْفَلُهُ  «از تخم‌هاي‌ پرندگان‌ آن‌ تخمي‌ حلال‌ است‌ كه‌ طرف‌ بالايش‌ باريك‌‌، و طرف‌ پائينش‌ پهن‌ باشد»‌.

 و مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ بگويد‌:  يَحْرُمُ مِنَ السّبَاعِ كُلُّ ذِي‌ نَابٍ‌، وَ ذِي‌ مِخْلَبٍ مِنَ الطَّيْرِ‌، وَ يَحِلُّ البَاقِي‌  «از درندگان‌ آن‌ حيواني‌ حرام‌ گوشت‌ است‌ كه‌ نيش‌ داشته‌ باشد‌، و از پرندگان‌ آن‌ مرغي‌ حرام‌ گوشت‌ است‌ كه‌ ناخن‌ درنده‌ داشته‌ باشد‌، و غير از اين‌ دو صنف‌ از سباع‌ و طيور بقيّة‌ اقسام‌ آن‌ حلال‌ است‌»‌.

 و همين‌ طور است‌ گفتار حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌:  كُلُّ مَا غَلَبَ اللهُ عَلَيْهِ مِن‌ أمرِهِ فَاللهُ أعْذَرُ لِعَبْدِهِ  «در هر امري‌ كه‌ از جانب‌ خدا پيش‌ بيايد بدون‌ دخالت‌ بنده‌‌، و بدين‌ جهت‌ نتواند بنده‌ تكاليف‌ خود را انجام‌ دهد‌، خداوند پذيراتر و بهتر قبول‌ كنندة‌ عذر از طرف‌ بندة‌ خود مي‌باشد»‌.

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

‏سرگذشت قابيل و هابيل

قابيل و هابيل فرزندان آدم(ع) بودند. قرآن، سرگذشت آنها و پند و اندرزهايى را كه در ماجراى آنان وجود دارد بيان فرموده تا مؤمنان از آن بهره‏مند گردند.

قابيل فردى بود داراى شخصيتى بيمارگونه و آميخته با خلق و خوى ناپسند كه خصلت‏هاى حرص و طمع، گناه و معصيت و سرپيچى از فرمان حق، بر وجود او حكمفرما بود، امّا برادرش هابيل شخصيتى درستكار و پرهيزكار و تسليم حق بود. ميان او و برادرش اختلاف و كشمكش به وجود آمد. اين قبيل اختلافات هميشه در طول زندگى به طور مكرر ميان مردم به وجود مى‏آيد. اختلاف آنان درگيرى و كشمكش بين حق و باطل بود كه به كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل انجاميد. در انگيزه بروز كشمكش و نزاع ميان آنها دو نظريه وجود دارد:

يكى اين كه، هابيل داراى گوسفند و قابيل مزرعه‏دار بود و هر كدام يك قربانى انجام دادند. هابيل بهترين گوسفند گله خود و قابيل نامرغوب‏ترين گندم مزرعه خويش را براى قربانى تدارك ديد. هر يك قربانى خود را تقديم الهى نمودند. آتشى از آسمان فرود آمده و قربانى هابيل را طعمه خويش ساخت و قربانى قابيل را رها كرد. قابيل دريافت كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفته و از او قبول نكرده است، از اين رو به وى حسد ورزيد و او را به قتل رساند.

دوم اين كه، نقل شده آدم(ع) در هرمرحله باردارى همسرش داراى دو قلوى پسر و دختر مى‏شد و هر دخترى را كه ازمرحله اول به دنيا آمده بود با پسرى كه در مرحله دوم متولد شده بود، تزويج مى‏كرد. در مرحله نخست قابيل با دخترى و سپس هابيل نيز همراه خواهرش زاده شد. دخترى كه با قابيل متولد شده بود بسيار زيبا بود، چون آدم(ع) خواست او را به ازدواج هابيل در آورد، با مخالفتِ قابيل روبه‏رو شد. وى گفت: من به ازدواج با او سزاوارتر از هابيل هستم و او نسبت به خواهرش سزاوارتر از ديگرى است و اين كار به دستور خدا نبوده و نظر خود توست. آدم(ع) به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين دختر را به ازدواج او درخواهم آورد و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و قابيل برادرش را به جهت حسادتى كه به او داشت به هلاكت رساند.

که البته نقل بالا به علت اینکه رسول اکرم(ص) فرموده اند حرام ما از اول نیز حرام بوده است به کلی رد خواهد شد...اما نقل سوم که به روایت شیعه هست اینکه :
در امر ازدواج فرزندان آدم نقل بر این است که خداوند یک حوری بهشتی در شکل انسان برای هابیل و یک جن در شکل انسان برای قابیل در جهت امر ازدواج آنها مامور قرار داد تا نسل بشر ادامه پیدا کند...

و اما حسادت قابیل به هابیل (ع) به خاطر وصیتی بود که آدم (ع) از جانب خدا به هابیل کرد و آن جانشینی هابیل (ع) بعد از آدم بود و اینکه آدم به فرمان خدا می بایست اسم اعظم را به هابیل (ع) دهد و این باعث شد که شیطان در وجود قابیل رفته و فرصت را غنیمت شمارد و بنا به نوشته قصص الانبیاء شیطان به قابیل گفت:شما دو تن برادر هستید شاید برای تو این کار مساله ای نداشته باشد ولی بدان که نسل هابیل بر نسل تو و فرزندان تو فخر فروخته و خود را برتر از شما می دانند...او را بکش تا کسی جز تو برای به ارث بردن این منصب باقی نماند...آنگاه آدم(ع) به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين منصب برای او خواهد بود...

و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و به این دلیل آتش حسادت در قابیل شعله ور شد و همچنین قرآن، به عدم پذيرفته شدنِ قربانى قابيل اشاره كرده و فرموده است:

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالحَقِّ إِذ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِينَ * لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى ما أَنا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِينَ * إِنِّى أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِى وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ وَذلِكَ جَزاءُ الظّالِمِينَ * فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ؛(1)

ماجراى فرزندان آدم رابه حقيقت برايشان بازگو كه آن دو به وسيله قربانى، تقرب جستند، از يكى پذيرفته و از ديگرى مقبول نيفتاد. [قابيل به برادرش‏] گفت: حتماً تو را خواهم كشت. [هابيل‏] گفت: خداوند قربانى پرهيزكاران را مى‏پذيرد، اگر تو قصد كشتن مرا داشته باشى، من به كشتن تو دست نمى‏يازم؛ زيرا من از خداى جهانيان بيم دارم. من مى‏خواهم گناه كشتن من و گناه مخالفتِ تو، هر دو به تو بازگردد تا از جهنميان شوى، چه اين كه آتش دوزخ پاداش ستمكاران است. سپس، هواى نفس قابيل او را به كشتن برادرش ترغيب كرد، تا اين كه او را به قتل رساند. از اين رو، در زمره زيانكاران در آمد.

كلمه تقوايى كه در حال سخن گفتن هابيل با برادرش، بر زبان وى جارى گشت، سزاوار بود كه قصد و اراده شرارت و تبهكارى را در وجود او از بين ببرد، ولى افسوس كه قابيل، اهل پرهيزكارى و فرمانبردارى نبود و به همين دليل خداوند قربانى او را نپذيرفت و حسدى كه قلب او را فرا گرفته بود، تصميم او را در باره كشتن برادرش افزون ساخت.

اكنون برگرديم به سخن خداى متعال كه حاكى از زبان برادر مظلوم است: <لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى ما أَنا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِينَ».

در اين‏جا پاك‏طينتى هابيل، كه آميخته به تقوا بوده و خيرخواهى و نيكى بر آن حاكم بود، به ما نشان مى‏دهد كه وى بدى را مقابله به مثل نمى‏كرد؛ زيرا قتل و كشتار، با صفات و خصوصيات وى كه ترس از خداى جهانيان داشت، سازگار نبود. و كسى كه از خدا بيم داشته باشد، به كسى اجحاف روا نمى‏دارد. ترس و بيم از خدا بزرگ‏ترين مانع از ارتكاب جرم در زمين است. اگر مربّيان و خيرانديشان پى ببرند و مردم را به ايمان به خدا و رعايت آن در كردارشان و بيم از گناه متوجه سازند، به جامعه‏اى يك‏پارچه و ايده‏آل كه صلح و صفا بر آن حاكم است، دست خواهند يافت، ولى قابيل كه شرارت، سراسر وجودش را فرا گرفته بود، عملِ زشتِ خويش [كشتن برادر] را به اجرا در آورد: <فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ».

در حقيقت، درگيرى و كشمكش، ميان هابيل و قابيل نبود، بلكه ميان قابيل و نفس سركش و تبهكار او و تمايلاتِ شرارت‏آميز و تصميمات پليد وى بود. در واقع مى‏بايست قابيل با استيلاى بر اين تمايلات، آنها را مهار نموده و از بند اسارت آنها رهايى يابد، ولى در برابر ضعف خود و سركشى تمايلات نفسانى خويش، عاجز و درمانده شد و تبهكارى او به كشتن برادرش انجاميد و اين عمل، خشونت آميزترين نوع حسد بود.

پندِ كلاغ

زمانى كه قابيل برادرش را به قتل رساند، او را رها ساخت و متحيّر ماند و نمى‏دانست با آن، چه كند. خداوند دو كلاغ را چنين مأموريت داد كه يكى از آنها ديگرى را بكشد و با منقار و پاهايش چاله‏اى براى آن بكند و سپس او را در آن چاله افكنَد. هنگامى كه قابيل ملاحظه كرد، آن كلاغ چگونه كلاغ ديگر را مدفون ساخت، دلش به رحم آمد و دوست نداشت عاطفه‏اى كمتر از آن داشته باشد، از اين رو برادرش را در زير خاك نهان ساخت، حيرت زده و غمگين و پشيمان از كرده خويش با خود گفت: آيا شايسته است كه من عاطفه و مهرى كمتر از اين كلاغ داشته باشم! اين سخن را خداوند سبحان اين گونه بيان فرموده است:

فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِى الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِى سَوْءَةَ أَخِيهِ قال يا وَيْلَتا أعَجَزْتُ أَنْ أَكوُنَ مِثْلَ هذا الْغُرابِ فأُوارِىَ سَوْءَةَ أخى‏ فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ؛

پس خدا كلاغى را برانگيخت كه زمين را مى‏كاويد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند [قابيل‏] با خود گفت: واى بر من، آيا من از اين كلاغ ناتوان‏ترم؟ پس جسد برادرم را در خاك نهان مى‏كنم. و بدين سان، از كارخويش پشيمان گشت.

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

مسجد مقدس جمکران

مسجد مقدس جمكران نامي آشنا و باصفا براي كساني است كه روز و شب، با ايمان و اخلاص و علاقه و مودّت و محبّت، امام زمان (عج) را مي‎خوانند. براي آشنايي بيش‎تر شيفته‎گان امام زمان با اين مكان به معرفي اين مكان مي‎پردازيم.
واژه مسجد در لغت، اسم مكان و به معناي جايگاه سجده و محل عبادت است و در اصطلاح، مسجد عبادت‎گاه خاص مسلمانان است. و اين واژه 28 بار در قرآن كريم ذكر شده است.
در روايات و نصوص پيرامون سيره و برخورد اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎بينيم كه آن بزرگواران اهتمام ويژه‎اي به اين امر مقدس داشتند حتي به دست خودشان مسجد مي‎ساختند و اصحاب را به اين امر ترغيب و تشويق مي‎كردند.
يكي از آن مساجدي كه به دستور امام زمان (عج) ساخته شده است، مسجد مقدس جمكران مي‎باشد كه داراي اهميت و جايگاهي بزرگ در ميان مردم و طبق اخبار نقل شده امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ از اين مسجد و مكان و جايگاه مقدس آن پيش‎گويي كرده است. و شخص امام عصر(عج) با بيان جايگاه والاي معنوي اين سرزمين، شيعيان را به حضور در آن جا و عزيز داشتن آن امر فرمودند.
محمد بن محمد بن هاشم حسيني رضوي كتاب ارزشمندي در پيرامون فضيلت شهر در سال 1179 هـ تأليف كرده است و در اين كتاب خبري از وجود مقدس علي ـ عليه السّلام ـ در رابطه با مسجد جمكران خطاب به فرزند يماني آورده است كه ما خلاصه آن حديث را در اين جا مي‎آوريم و شيخ صدوق در كتاب مونس الحزين از علي ـ عليه السّلام ـ نقل مي‎كند كه فرمود: «اي پسر يماني، در اوّل ظهور خروج نمايد قائم آل محمد از شهري كه آن را قم مي‎گويند و مردم را دعوت كند به حق و همه خلايق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد... كه كوه سفيد به نزديك دهي كهن در جنب مسجد است و قصري كهن كه قصر مجوس است و آن را جمكران خوانند كه از زير يك مناره آن مسجد بيرون آيد.[1]...
پس طبق اين حديث علي ـ عليه السّلام ـ وجود چنين محلي را در قم و بناي مسجدي در آن را پيش‎بيني كرده است.
1. تاريخچه مسجد جمكران
مسجد مقدس جمكران در 6 كيلومتري شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذيراي زائريني از نقاط مختلف ايران و جهان مي‎باشد. اين مكان مقدس، تحت توجهات خاصه حضرت بقية الله الاعظم (ارواحنا فداه) قرار دارد و آن حضرت از شيعيان‎شان خواسته‎اند كه به اين مكان مقدس روي آورند، چرا كه اين مكان، داراي زمين شريفي است و حق تعالي آن را از سرزمين‎هاي ديگر برگزيده است.
لذا سزاوار است كه زائرين عزيز، از بركات اين مكان مقدس، حداكثر استفاده را ببرند و مراقب باشند كه مسائل فرعي توجه‎شان را به خود جلب نكند و خود را در برابر حضرت مهدي (ارواحنا فداه) حاضر ببينند و از انجام اعمالي كه قلب مبارك آن حضرت را آزرده مي‎سازد خودداري كنند.
شايان توجه است كه علما و شيفتگان آن حضرت استفاده‎هاي فراوان از اين مسجد مقدس برده‎اند. بنابراين سعي كنيد در اين مكان مقدس، لحظاتي را با ياد آن عزيز بگذرانيد و خالصانه براي ظهور مقدس حضرتش دعا كنيد، چرا كه برطرف شدن گرفتاري‎ها تنها با ظهور آقا امكان پذير است.
شما اي زائران عزيز كه به اين محل نوراني مشرف شده‎ايد! در نظر داشته باشيد كه مسجد مقدس جمكران، احتمالاً محل رفت و آمد امام مهدي (ارواحنا فداه) است و آن حضرت بر اعمال همه ما در اين مكان نظارت دارند. لذا به گونه‎اي در اين مسجد باشيم كه آقا از ما خشنود شود و الطاف و عناياتش شامل حالمان گردد.
تاريخچه
شيخ حسن بن مثله جمكراني مي‎گويد: من شب سه شنبه، 17 ماه مبارك رمضان سال 373 هجري قمري در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتي از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند:
برخيز و مولاي خود حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.
آن‎ها مرا به محلي (كه اكنون مسجد جمكران است) آوردند، چون نيك نگاه كردم، تختي ديدم كه فرشي نيكو بر آن تخت گسترده شده و جواني سي‎ساله بر آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيرمردي هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر ـ عليه السّلام ـ بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ مرا به نام خودم خواند و فرمود:
برو به حسن مسلم (كه در اين زمين كشاورزي مي‎كند) بگو: اين زمين شريفي است و حق تعالي آن را از زمين‎هاي ديگر برگزيده است، و ديگر نبايد در آن كشاورزي كند.
عرض كردم: يا سيدي و مولاي! لازم است كه من دليل و نشانه‎اي داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمي‎كنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه‎هايي براي آن قرار مي‎دهيم، و همچنين نزد سيد ابوالحسن (يكي از علماي قم) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است، وصول كند و با آن پول در اين زمين مسجدي بنا نمايد. چون به راه افتادم، چند قدمي هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواند و فرمودند: بزي در گله جعفر كاشاني است، آنرا خريداري كن و بدين مكان آور و آن را بكش و بين بيماران انفاق كن، هر بيمار و مريضي كه از گوشت آن بخورد، حق تعالي او را شفا دهد.
حسن بن مثله جمكراني گويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم، تا اين كه نماز صبح را خواندم و به سراغ علي المنذر رفتم و ماجراي شب گذشته را براي او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايي را ديديم كه طبق فرموده امام ـ عليه السّلام ـ حدود بناي مسجد را نشان مي‎داد.
سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم، خادم اوگفت: آيا تو از جمكران هستي؟ به او گفتم، بلي! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آن گاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامي داشت و گفت: اي حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصي به من گفت: حسن بن مثله، از جمكران نزد تو مي‎آيد، هر چه او مي‎گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.
از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آن گاه من ماجراي شب گذشته را براي وي تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب‎ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاي جمكران رسيديم، گله جعفر كاشاني را ديديم، آن بز از پس همه گوسفندان مي‎آمد،‌ چون به ميان گله رفتم، همين كه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آن را نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيماري كه از گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك وتعالي و حضرت بقية الله ارواحنا فداه شفا يافت.
ابوالحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را از او گرفت و مسجد مقدس جمكران را بنا كرد و آن را با چوب پوشاند.[2]
2. مسجد مقدس جمكران از ديدگاه علما
مسجد مقدس جمكران از ديدگاه علماي بزرگ شيعه و مؤلفين گران‎قدر و مبلغين بلند آوازه و بندگان وارسته پروردگار موقعيت ممتازي داشته و همواره ملجأ و پناه آنان به هنگام احساس نياز به دستگيري در رسيدن به كمالات و حل مشكلات به شمار مي‎رفته است.
عارف بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آيت الله بهاء الديني مي‎فرمودند: هر مشكلي كه براي حوزه علميه قم و مؤسس محترمش آيت الله حائري پيش مي‎آمد با مشرف شدن به مسجد مقدس جمكران برطرف مي‎گرديد.
مراجع بزرگ تقليد به اين پايگاه عظيم تشيع و مركز انوار ولايت اهتمام ويژه مبذول مي‎داشتند و چه بسا فاصله 6 كيلومتري را با پاي پياده همراه با قلبي آكنده از ايمان و ارادت به ولي الله اعظم،‌طي مي‎كردند.
آيات عظام حاج سيد محمد تقي خوانساري، محمد علي اراكي، مرتضي حائري، مرعشي نجفي، محمد تقي بهجت، فاضل لنكراني، مكارم شيرازي، صافي گلپايگاني و... خاطراتي از عنايت حضرت ولي عصر (عج) به اين مكان مقدس و قداست آن دارند.
آيت الله مرعشي نجفي مي‎گويند: حقير خودم مكرر كراماتي در آن جا «مسجد جمكران» مشاهده كردم، چهل شب چهارشنبه مكرر موفق شدم كه در آن مسجد بيتوته كنم و جاي ترديد نيست كه از امكنه‎اي كه مورد توجه و منزول بركات الهي است اين مسجد است.
آيت الله بروجردي فرمودند: اگر موفق بشوم، در قم دو كار بزرگ انجام خواهم داد. اوّل اين كه: راه مسجد جمكران را باز خواهم كرد و دوّم اين كه بيمارستاني در شهر قم بنا خواهم نمود.
مقام معظم رهبري مي‎فرمايند: مسجد جمكران گنجينه فناناپذير شيعه مي‎باشد و بايد از آن بهره‎مند شويم.[3]
در اين مسجد مقدس كرامات بزرگي ديده شده كه مجال تعريف آن نيست و همة اين كرامات در واحد كرامات مسجد مقدس جمكران به ثبت رسيده است.

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

«جلوه هاى جاودانه(داستانهايى از زندگانى علامه)»

علامه طباطبايى اين عالم سترگ و تابناك ، چهره اى الهى بود كه با دو بال قرآن و عترت پرواز كرد. به بلنداى جاودانگى و ابديت رسيد و براى هميشه اسطوره اى شكوهمند گرديد. در اين فرصت برآنيم تا گوشته هايى از زندگى سراسر روشن او را يادآور شويم :

الف ) ارادت به اهلبيت عليه السلام

استاد هفته اى يك بار - حداقل - به حرم حضرت معصومه عليه السلام مشرف مى شد. پياده مى رفت و در بين راه اگر پوسته پرتقال يا خيار و يا موز مى ديد با ته عصا آن را از مسير مردم كنار مى زد. در ايام تابستان غالبا به مشهد مقدس مشرف مى شد. شبها به حرم امام رضا عليه السلام رفته ، در بالاى سر مى نشست و با حال خضوع و خشوع به دعا و زيارت مى پرداخت . به پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليه السلام علاقه بسيارى داشت و با كمال ادب و احترام از آنها نام مى برد، در مجالس روضه خوانى شركت مى كرد و براى مصايب اهل بيت شديدا اشك مى ريخت )). (1)

((علامه در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه عليه السلام افطار مى كرد. ابتدا پياده به حرم مطهر مشرف مى شد، ضريح مقدس را مى بوسيد سپس به خانه مى رفت اين ويژگى اوست كه مرا بشدت شيفته ايشان نموده است )) (2)

((فعاليتهاى شبانه روزى علمى ، او را از توسل در عرض ادب به پيشگاه مقام رسالت و ولايت باز نمى داشت . ايشان موفقيت خويش را مرهون همين توسلات مى دانست . و آنچنان به سخنان معصومين احترام مى گذاشت كه حتى در برابر روايات مرسل و ضعيف السند هم به احتمال اين كه از بيت عصمت صادر شده است . رفتار احتياطآميزى داشت . و بر عكس كوچكترين سوء ادب و كژانديشى را نسبت به اين دودمان پاك و مكتب پرافتخار تشيع قابل چشم پوشى نمى دانست ...))(3)
((آن گاه كه نام يكى از معصومين عليه السلام برده مى شد اظهار تواضع و ادب در سيماى ايشان مشهود مى شد و نسبت به امام زمان عليه السلام تجليل خاصى داشته مقام و منزلت آنها و حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت صديقه كبرى عليه السلام را فوق تصور مى دانستند. يك نحو خضوع و خشوع واقعى نسبت به آنها داشته و مقام و منزلت آنان را ملكوتى مى دانستند)).(4)

ب ) شرح صدر علامه

يكى از شاگردان ايشان كه مدت سى سال با استاد ماءنوس بوده ، پيرامون خصوصيات اخلاقى آن عالم فرزانه چنين نوشته است :

((علامه انسانى وارسته ، مهذب ، خوش اخلاق ، مهربان ، عفيف ، متواضع ، مخلص ، بى هوا و هوس ، صبور، بردبار، شيرين و خوش مجلس بود. من در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم ... به ياد ندارم كه در طول اين مدت حتى يك بار عصبانى شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا كوچكترين سخن تندى يا توهين آميزى را بر زبان جارى سازد. خيلى آرام و متين درس مى گفت و هيچ گاه داد و فرياد نمى كرد، خيلى زود با افراد انس ‍ مى گرفت و صميمى مى شد.

با هر كس حتى كوچكترين فرد طلاب چنان انس مى گرفت كه گويا از دوستان صميمى اوست ... گاهى كه به عنوان استاد مورد خطاب قرار مى گرفت مى فرمود:

((اين تعبير را دوست ندارم ما اينجا گرد آمده ايم تا با تعاون و همفكرى ، حقايق و معارف اسلامى را دريابيم ))

استاد بزرگوار بسيار مؤ دب بود به سخنان ديگران خوب گوش مى داد، سخن كسى را قطع نمى كرد و اگر سخن حقى را مى شنيد تصديق مى كرد، از مباحثات جدلى گريزان بود ولى به سؤ الها، بدون خودنمايى پاسخ مى داد)).(5)

يكى از شخصيتهاى ماركسيست با علامه به بحث و گفتگو نشسته بود و سرانجام موحد و مسلمان گرديد هنگامى كه يكى از دوستان او پيرامون مناظره و گفتگوى دوست خود با علامه پرسش كرد، وى شخصيت علامه را اينگونه بازگو مى كند:
((آقاى طباطبايى مرا موحد كرد. هشت ساعت ما با هم بحث كرديم . يك كمونيست را الهى و يك ماركسيست را موحد كرد او حرف توهين آميز هر كافرى را مى شنيد و نمى رنجيد و پرخاش نمى كرد.))(6)

ج ) آينه اخلاص

استاد جعفر سبحانى روحيات علامه را چنين توصيف مى كند:
((ما با اين كه با ايشان انس بيشترى داشتيم يك بار هم به خاطر نداريم كه مطلبى را به عنوان تظاهر به علم يادآور شود يا سخن را سؤ ال نشده از پيش ‍ خود مطرح كند.))(7)
هنگامى كه يكى از علماى حوزه علميه قم از تفسير عظيم الميزان در حضور ايشان تعريف مى كند، علامه بانيم نگاهى به او مى فرمايد:
((تعريف نكن كه خوشم مى آيد و ممكن است خلوص و قصد قربتم از بين برود))(8)
و آنگاه كه يكى از اساتيد انديشمند حوزه رساله امامت خود را براى نظريابى خدمت علامه مى دهد، ايشان پس از مطالعه مى فرمايد:
((چرا دعاى شخصى كرديد؟ (بارالها توفيق فهم آيات الهى را به اينجانب مرحمت بفرما) چرا در كنار سفره الهى ديگران را شركت ندادى ... تا آنجايى كه خودم را شناختم ، دعاى شخصى در حق خودم نكردم .))(9)

د) تعبد و بندگى

استاد فرزانه ، مرحوم علامه از مرز مراعات واجبات و مستحبات پا فراتر گذارده و خود را مقيد به ترك اولى كرده بود و هميشه ذكر الهى بر لب داشت و هيچگاه از توجه به پروردگار غافل نمى شد.
((اخلاق ايشان اخلاقى قرآنى بود، گويا اخلاقش ((قرآن )) بود. هر آيه اى كه خداوند در قرآن نصب العين انسان كامل مى داند ما در حد انسانى كه بتواند مبين و مفسر قرآن باشد در اين مرد بزرگ مى يافتيم . مجلس ايشان ، مجلس ادب اسلام و خلق الهى بود و ترك اولى در ايشان كمتر اتفاق مى افتاد. نام كسى را به بدى نمى برد. بد كسى را نمى خواست وسعى مى كرد خير و سعادت همگان را مسئلت كند)).(10)
طهارت باطن استاد زبانزد خاص و عام بود. بسيارى از شبها را تا صبح به عبادت و بيتوته مى پرداخت . در ماه مبارك رمضان فاصله بين غروب آفتاب تا سحر را به تهجد ذكر مشغول بود.

ه‍) اخلاق علامه در منزل

دختر استاد چگونه برخورد پدر خود را با اطرافيان اينگونه بيان مى كند:
((اخلاق و رفتار ايشان در منزل ((محمدى )) بود. هرگز عصبانى نمى شدند و هيچ وقت صداى بند ايشان را در حرف زدن نشنيديم . در عين ملايمت ، بسيار قاطع و استوار بودند و مقيد به نماز اول وقت ، بيدارى شبهاى ماه رمضان ، قرائت قرآن با صداى بلند و نظم در كارها بودند. دست رد به سينه كسى نمى زدند و اين به سبب عاطفه شديد و رقت قلب بسيار ايشان بود.
... بسيار كم حرف بودند، پرحرفى را موجب كمى حافظه مى دانستند. بسيار ساده صحبت مى كردند به طورى كه گاهى آدم گمان مى كرد اين يك فردى عادى و عامى است ... مى گفتند شخصيت را بايد خدا بدهد و با چيزهاى دنيوى هرگز انسان شخصيت كسب نمى كند... آرام و صبور با مسائل برخورد مى كردند. با اين كه وقت زيادى نداشتند ولى طورى برنامه ريزى مى كردند كه روزى يك ساعت بعد از ظهرها در كنار اعضاى خانواده باشند... رفتارشان با مادرم بسيار احترام آميز و دوستانه بود هميشه طورى رفتار مى كردند كه گويى مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگومگو و اختلافى بين آن دو نديديم ... آن دو واقعا مانند دو دوست باهم بودند. در خانه اصلا مايل نبودند كارهاى شخصى شان را كس ديگرى انجام دهد... ايشان براى بچه ها مخصوصا دخترها ارزش بسيار قائل بودند. دخترها را نعمت خدا و تحفه هاى ارزنده اى مى دانستند. هميشه بچه ها را به راستگويى و آرامش دعوت مى كردند. دوست داشتند آواى صوت قرآن در گوش بچه ها باشد. براى همين منظور قرآن را بلند مى خواندند و به مؤ دب بودن بچه اهميت مى دادند و رفتار پدر و مادر را به بچه ها مؤ ثر مى دانستند. درباره مادرم مى فرمود: اين زن بود كه مرا به اينجا رساند. او شريك من بوده است و هر چه كتاب نوشته ام نصفش مال اين خانم است .))(11)

و) شناخت مقتضيات زمان و مكان

((توجه به جهان اطراف )) و بررسى ((وضعيت حال و آينده )) از نشانه هاى بارز استاد والامقام ، مرحوم علامه طباطبايى است ايشان در سالهاى دهه 20 و 30 نقش حساس در هدايت جامعه داشت . با هجوم شبهات دشمنان ، سلاح قلم بدست گرفته و كارى كارستان مى كرد. فلسفه مادى و افكار غربى را پوچ و بى مقدار جلوه داد و حساسيتهاى زمان را به كار گرفت . هدايت فوج و فوج جوانان كار كم نظيرى بود كه ((علامه )) ياراى آن را داشت و به خوبى از عهده آن بر آمد. پس از رحلت آية الله العظمى بروجردى (ره ) ((حكومت اسلامى )) موضوع درس وى گرديد و مقالاتى در اين زمينه نگاشت و در آنها توانايى حكومت اسلامى را در اداره جامعه و قدرت ولايت فقيه را اثبات كرد.(12)

ز) همراه با امام (ره )، همگام با انقلاب

از دير زمان ارادت و علاقه وافرى بين علامه و حضرت امام خمينى (رضوان الله عليهما) به چشم مى خورده است . چون هر دو از هوا و هوس ‍ به دور بودند نسبت به يكديگر احترام مى گذاشتند(13) ((رابطه دوستانه آن دو بزرگوار از قديم برقرار و علامه نسبت به حضرت امام احترام قائل بود. نسبت به انقلاب نظر مساعد داشت و از مسائل سياسى بااطلاع بود. وى نسبت به اوضاع جامعه بسيار ناراضى و از شاه و رژيم او منزجر بود.
يك بار به ايشان گفته شد كه شاه تصميم گرفته است دكتراى فلسفه به شما بدهند. ايشان خيلى ناراحت شدند و اعلام كردند به هيچ وجه تن به قبول چنين چيزى نخواهند داد... و در پايان از اصرار زياد - رئيس دانشكده الهيات آن زمان - گفتند: ((من از شاه هيچ ترسى ندارم و حاضر به قبول دكترى نيستم )) (14)

ح ) جلوه هاى هنرى و ادبى علامه

خط نستعليق و شكسته علامه از بهترين و شيواترين انواع خط بود.گاهى استاد از روزهايى كه با برادرش در تبريز در دامنه كوههاى اطراف از صبح تا به غروب به نوشتن خط مشغول بودند، ياد مى كرد. خط هايى كه تعجب ايشان را بر مى انگيخت و يا سخن از زمانى مى كردند كه علاقه بسيارى به نقاشى داشتند و تمام پول و وقت خود را صرف خريد كاغذ و نقاشى بر آنها مى نمودند.
از جمله جلوه هاى ديگر استاد؛ تجلى ايشان در آينه شعر است . اشعار بسيار ارزشمند و چشمگيرى كه توسط علامه سروده شده و سرآمد گرديده است . ((مرا تنها برد)) و ((پيام نسيم )) و ((هنر عشق )) از جمله اشعار گرانسنگى است كه از علامه باقى مانده است .
ارجعى الى ربك
... سرانجام پس از 81 سال و 18 روز بابركت و زندگى پرتلاش ، روح پاك و الهى آن حكيم عارف و مفسر وارسته به ديار قدسى و ملكوت رهسپار شد.
آرى در 18 محرم 1402 قمرى (24 آبان 1360 شمسى ) غبار غم و بيرق ماتم در سراسر ميهن اسلامى بر پا شد و دلهاى پاك انديشمندان و بزرگان عرصه علم و دانش غرق اندوه گرديد. حضرت امام خمينى قدس سره ضمن اظهار هم دردى ، با برپايى مجلس ختم براى مرحوم علامه اين ضايعه اسفناك را تسليت گفتند. و در پى آن ديگر مراجع و شخصيتهاى علمى ، مذهبى و اجتماعى چون آية الله العظمى گلپايگانى قدس سره ، آية الله خامنه اى و جامعه مدرسين حوزه علميه قم در اين ماتم جانكاه به سوگ نشسته و مراسم بسيارى بر پا كردند. شاگردان و ديگر ارادتمندان چشمه فياض الهى با سرودن اشعارى پربها، غم اندوه خود را بيان نمودند. و ديگر اقشار مردم ياد و خاطره آن اسوه جاودانه و مردالهى را گرامى داشتند.(15)
رحمت الهى و درجات خداوندى نصيب هميشه او باد.

پی نوشتها

1- يادنامه علامه طباطبايى ، از آيت ابراهيم الله امينى ، ص 131 و 132.
2- مجله پيام انقلاب ، 19/8/1363، از استاد شهيد آية الله مرتضى مطهرى .
3- يادنامه علامه طباطبايى ، از استاد محمد تقى مصابح يزدى ، ص 137.
4- مهرتابان ، ص 56.
5- يادنامه علامه طباطبايى ، از آيت ابراهيم امينى ، ص 122 - 124 و 128.
6- يادها و يادگارها، آية الله جوادى آملى ، ص 58 و 59.
7- همان ، ص 59.
8- روزنامه جمهورى اسلامى ، 23/7/1364.
9- يادها و يادگارها، ص 83 - 84.
10- همان ، از آية الله جوادى آملى ، ص 61.
11- همان ، از نجمة السادات طباطبايى ، ص 40 - 51
12- روزنامه جمهورى اسلامى ، 16/2/1369، از حجة الاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى ؛ يادها و يادگارها، از آية الله جوادى آملى ، ص 73.
13- يادها و يادگارها، از آية الله امينى ، ص 89.
14- همان ، از نجمة السادات طباطبايى ، ص 52. 53.
15- يادنامه علامه طباطبايى ، ص 1 - 7

نویسنده: نعمت پور(سبحان) ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ׀ موضوع: ׀

© All Rights Reserved to heyatmohebban.Blogfa.com / Theme by: snthem